یزدان صفایی


+ شاهان کاسی

نویسنده: یزدان صفایی

از نام سی و شش شاه کاسی‌ها، یک لیست کلاسیک king list A وجود دارد که نام شاهان یکم تا ششم را دارد و پس از آن یک فضای خالی مربوط به پادشاهان بیست و چهارم تا سی و ششم، وجود دارد. برای پادشاهان یکم تا چهارم و بیست و دوم تا سی و ششم نیز، شمار سال‌هایی که حکومت کرده‌اند، باقی مانده است. نام شاهان شانزدهم تا بیست و سوم به صورت مطمئنی، از رویدادنامه‌ها و منابع معاصر مانند نامه‌های العمارنه و مهم‌تر از همه، از کتیبه‌های معتبر خودِ شاهان، بازسازی شده است. برای مدت‌ها محققان بر این باور بودند که نام‌های شاهان هفتم تا سیزدهم را نیز به دست آورده‌اند. لیستی آشوری Assyrian synchronistic list نام شاهان یکم تا سیزدهم را شامل می‌شود (Goetze 1964:97)

میان سال‌های ۱۵۷۰ تا ۱۰۷۵ پیش از میلاد، تعداد شاهان کاسی زیاد نیست و بدین ترتیب روشن است که همهٔ نام‌های موجود از این دوره، همراه با جزئیات نیستند. حتی اگر ما از سی و شش شاه تشکیل دهندهٔ سلسله، نام آن‌هایی را که به سامی حکاکی شده‌اند، بکاهیم (Pinches 1917:106) پینچز Pinches نیز دربارهٔ نام شاهان کاسی‌ها تحقیقی ارائه داده است.(pinches 1917:102-107)

هیچ لیست پیوسته‌ای از سلسلهٔ کاسی‌ها وجود ندارد. از حاکمان نخستین آن، لیستی وجود دارد که تنها نام شش تن از ایشان را آورده است اما بخش میانی آن از دست رفته است و لیست دیگری Synchronistic list که سیزده شاهِ نخستین را شامل می‌شود اما نام یازدهمین، نابود شده است و نام نهمین شاه آسیب دیده است. با این وجود آثارِ اصلی، قرائتی خوانا را در رونوشت گردآوری شده از خط، نشان می‌دهد که می‌توان بخش آسیب‌دیدهٔ نام او را به صورت m [kak] – [ri] – [m-m] e بازسازی کرد که نوعی تلفظ از ka-ak-ri-me است که در واقع، کنیهٔ آگوم دوم Agum II است. این خوانش فضای خالی میان دنبالهٔ نام شاهان نخستین کاسی را پر می‌کند و موقعیت آگوم دوم را در رویدادنامه تأیید می‌کند.(Astour 1986:327-331)

این سیزده شاه نخستین بر اساس نظریات جورج کامرون باستان‌شناس(Cameron 1936)، می‌توان به صورت زیر گزارش کرد:
۱-گانداش، Gandash بنیان‌گذار سلسلهٔ کاسی‌ها در بابل
۲- سرآگوم یکم Ser – Agum
۳- کاشتی لیاش یکم Kashtiliash
۴- اوشی Ushi
۵- آبی راتاش Abiratash
۶- تازی گوروماش Tazi Gurumash
۷- آگوم دوم نامور به کاک ریمه یا آگوم بزرگ Agum – Kak – Rema
۸- هاربه –شیباک Harbe – Shipak
۹- تی پارک زی Ti – Park – Zi
۱۰- بورنا بوریاش Burna – Buryash
۱۱- پادشاهی ناشناخته
۱۲- کشتی لیاش دوم (۱۵۱۲-۱۵۳۰ پیش از میلاد) KashtiLiash
۱۳- اولام – بوریاش Ulam – Buryash

کاسی‌ها با سی‌وشش پادشاه لیست شده در مدت ۵۷۶ سال و ۹ ماه، طولانی‌ترین سلسله در بابل بوده‌اند. پایان لیست مربوط به سال ۱۱۵۰ پیش از میلاد است. اضافه‌ کردن تعداد سال‌های مربوط به پادشاهان در این لیست، تاریخ آغاز سلسلهٔ کاسی‌ها را در سدهٔ هجدهم پیش از میلاد می‌رساند. یعنی زمانی‌که حاکمانِ سلسلهٔ حمورابی هنوز کنترل بابل را در دست داشته‌اند. در واقع تناقض تاریخی در این‌باره وجود دارد، بنابراین ممکن است لیست شاهان، اجداد شاهان را نیز شامل می‌شده در صورتی که این اجداد، خودشان شاه نبوده‌اند. بورنابوریاش یکم Burnaburiaš I اولین فرد کاسی است که واقعاً در بابل حکومت کرده است که دهمین شاه لیست شاهان است. پیشنهاد شده است که جد او، آگوم‌کاکریمه Agum-kakrime (Agum II) قبل از او، بابل را کنترل می‌کرده است (Fournet 2011:1)

کتاب نامه

Astour, M. C. (1986). “The Name of the Ninth Kassite Ruler.” the American Oriental Society 106(2): 327-331.

Cameron, G. (1936). History of Early Iran. Chicago The University of Chicago Press.

Fournet, A. (2011). “The Kassite Language In a Comparative Perspective with Hurrian and Urartean.” The Macro-Comparative Journal 2(1): 1-19.

Goetze, A. (1964). “The Kassites and near Eastern Chronology.” Cuneiform Studies 18(4).The American Schools of
Oriental Research

Pinches, T. G. (1917). “The Language of the Kassites.” the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland 49(1): 101-114



امردادنامه- شماره 33- فروردین 1391

 

نویسنده : یزدان صفایی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٧
comment نظرات () لینک

+ نام‌شناسی و زبان کاسی‌ها

نویسنده: یزدان صفایی

در نوشته‌های آشوری، از آنان با نام «کاسی‌ها» (Kassi)یاد شده است و همین نام به شکل کوسایوئی Kossaioi توسط استرابون یاد شده است. [۱] ایلامی‌ها آن‌ها را کوسی Kussi نامیده‌اند. [۲] کلمه‌ی‌ یونانی کاسیتیریس Kassitoros به معنی قلع فلزی است که از ناحیه‌ی کاسیان می‌آید. [۳] که در واقع کانه‌ای است که از آن قلع به دست می‌آید. [۴] نام همدان پیش از عهد ماد‌ها اکسایا Akessaia بود که در آشوری کار – کاسی Kar – kassi به معنی شهر کاسیان است. در هر حال ممکن است که اصطلاح کاس – سی Kas – si یا کاس – پی Kas- pi مفهوم نژادی وسیعتری از تسمیه‌ی قوم واحد، در میان اقوام بسیار زاگرس داشته باشد. [۵] از قوم کاسی، به نام‌های هِسی، اوکسی، اوکسیان و هوزی یا خوزی یاد شده است. گونه‌های دیگر این واژه عبارتند از: کوسی، کوس – سی، کاش – شو، کوشین، کوسان، کاسو، کاسیت، کَشو، کاسیوس، کوسای، کیس – سی، کاسکان، کوسه، گواسان، کوش، کاسپی، آکسیان، آکس – سی و غیره [۶]
آنچنان که از روی ظاهر واژه‌ها بر می‌آید نام شهرهای قزوین و کاشان و همچنین نام دریای کاسپین از نام این قوم باستانی گرفته شده است. [۷] نام کاسپین صورت جمع واژه‌ی کاسی است [۸] چرا که حرف «پ» در واژه‌ی «کاسپی» نشانه‌ی جمع بوده و از زبان ایلامی به زبان کاسی رسیده است. [۹]

خدای بومی، کاشو Kashshu، بدون شک موجب تسمیه‌ی نام قوم مذکور گردیده است. [۱۰] کاشو، خدا – پادشاهی بوده است که کاسی‌ها خود را از تبار آن می‌دانسته‌اند. [۱۱]
بعد از استقرار در لرستان، سرزمین خویش را کاشن Kashshen نامیدند. [۱۲] که از دو بخش «کاش» به علاوه «شن» تشکیل یافته و بخش نخست نام این قوم و بخش دوم در زبان‌های ایرانی به معنی خانه است و روی هم معنی «خانه کاسی‌ها» می‌دهد. [۱۳] در زبان آذربایجانی که پیش از رواج زبان کنونی در آن دیار رایج بوده، واژه‌ی کوشن به معنی صحرای همسایه یا صحرایی دیگر است که با مرزی مشخص شده باشد. [۱۴] ناحیه‌ای در شمال استان خوزستان امروزی به «کاشن» وجود دارد. [۱۵]
در مرکز استان لرستان امروزی، منطقه‌ای به نام گریت یا کریت وجود دارد که سکونت‌گاه اتباکان لر بوده و همچنین نام طایفه‌ی کَر Kar و شهر کنونی کرند در استان کرمانشاه، نام خدای کاسیِ «کار» یا «کَر» را به یاد می‌آورد. [۱۶] نام دهستان «کاسیو» و قلعه‌ای به همین نام در زمین‌های شرقی دره «هرو»، و همچنین نام روستای کوسهKussa [۱۷]و رود کشکان kashkan واقع در مرکز لرستان [۱۸] و نام‌های کوشک و کوشکی [۱۹] یادآور کاسی‌ها است.
نام قوم کاسپین در نواحی چیترال هند و کافرستان افغانستان دیده می‌شود. دکتر ژورژکنتنو دانشمند و باستان‌شناس از محلی به نام «آریا کاشن» در نزدیک رود جیحون سخن می‌گوید. [۲۰]

درباره‌ی زبان کاسی‌ها می‌توان گفت که به زبان ایلامی‌ها، نزدیکی داشته است، [۲۱] چنان که برخی پژوهشگران از یک زبان واحد به نام «ایلامی – کاسپی» نام برده‌اند. [۲۲] از این زبان تنها چند واژه و عبارت در متون اکدی در نوزی به دست آمده است. برای نمونه، نام چند خدا به این زبان باقی مانده است: بوریاس Burias که با بوره‌آس Boreas یونانی و شوریاش Shuriyash که با شوریاه Shuriayh هندی نزدیکی دارد. چند نام دیگر مانند کششو Kashshu، شیپاک Shpak، هاربه Harbe، شومالیا Shumalia، شوقامونا Shuqamuna نیز دیده می‌شود. [۲۳]
از کاسی‌ها حدود دویست کتیبه‌ی سلطنتی کوتاه باقی مانده است که با توجه به مدت زمان فرمانروایی آن‌ها در بابل، کوتاه به نظر می‌رسد. [۲۴]
زبان کاسی‌ها غیر سامی بوده، نام خدایان آن‌ها با نام خدایان هند و اروپایی و یا آریایی تشابه داشته است، زبان آنان با زبان اقوام آریایی (هند و اروپایی) همانندی دارد. [۲۵]
زبان کاسی زبانی مستقل بوده، البته در نفوذ زبان‌های هوری نیز قرار داشته و هم‌چنین واژگان هند و اروپایی و نام‌های هند و ایرانی زیادی میان کاسی‌ها و میتانی‌ها مشترک است. [۲۶] این زبان ترکیبی از واژه‌های اصلی ساده و شاید از دور منسوب به زبان ایلامی بوده باشد [۲۷] از این زبان حدود ۵۰ واژه و نام خاص که با ترجمه‌ی اکّدی در متون لغوی آشوری و بابلی محفوظ است و هم‌چنین مقداری اسامی خاص که در اسناد تجاری و اقتصادی بابل و کتیبه‌های شاهان مربوط به هزاره‌ی دوم پیش از میلاد باقی مانده، در دست داریم. [۲۸]
واژه «میری جاس» در زبان کاسی‌ها به معنی زمین بوده و با واژه «می‌زیر» MiZir و «مورو» Moro ایلامی که به معنای زمین است، سنجیده شده. از سویی میان زبان کاسی‌ها با گوتی‌ها نیز خویشاوندی‌هایی دیده می‌شود، برای نمونه گفته می‌شود که پسوند «ش» Sh و «اَش» Ash ویژه‌ی زبان کاسی با پسوند «اوش» Ush و «اِش» ویژه‌ی زبان گوتی‌ها قابل سنجش است. [۲۹]
Miriyas می‌ری‌جاش = Muruzi کاسی، هم‌ریشه Muru ایلامی به معنی زمین. مقایسه شود با مرز-مرج (زمین)
Gida کاسی= Kute ایلامی: فرانروا، فارسی کهن: خدا، آلمانی Gott، انگلیسی God، فارسی: خدا-خوتای (شاید هم‌ریشه‌ی کلمه‌ی Kidu در کلمه‌ای Enkid سومری: نام یکی از قهرمانان اساطیری)
Burna کاسی= خوزی: برنا، براهویی: ورنا، اوستایی: اپرنایو.
کاسی: Digigi= ایلامی: Kik، لری و کردی: کوKo، کبود –رنگ آسمان- کنایه از آسمان.
کاسی: Surijas خورشید= سانسکریت: Suryah، اوستایی: خور، فارسی: هور-خور.
کاسی: بوریاش: باد شمالی= یونانی: بورآ، فارسی: بوران، آذری: بوران.
شومالیا-شیمالیت: الهه‌ی کوه‌ها و جبال= هندی: هیمالیا نام کوهستان مرتفع و معروف، مقایسه شود با ریشه‌ی زیما روسی، هیما (فارسی)، سردسیر از‌‌‌‌ همان ریشه، بوگاش نام یکی از خدایان مقایسه شود با بغ فارسی باستان و بغ اوستایی و بغ پهلوی.
پسوندهای «آش» و «شین» که در ایلامی و کاسی دیده می‌شوند در متون کهن فارسی و اوستایی مانندگی دارد. اونتاش-کورش مقایسه شود با کورش-داریاوئوش، ماروتاش ایزد جنگ کاسی یادآور نام ماروتا‌ها، خدایان جنگ هندی هستند. دورخدای کاسی: تیر و خدای ایلامی قابل مقایسه با بغ تیر –تیرداد- تیر (نام ماه) ایرانی می‌باشند. [۳۰]

پانویس
۱-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۲-هنر ایران، رویه۹.
۳-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۴-تاریخ اقوام کوه‌نشین شمال غربی فلات ایران، رویه ۱۱۲.
۵-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۶-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۸.
۷-ایران بزرگ، رویه ۸۹.
۸-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۳.
۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۱۰-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۱۱-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۰.
۱۲-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵.
۱۳-دیدگاه نگارنده.
۱۴-زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی، رویه ۶۵.
۱۵-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۶.
۱۶-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۵-۳۳.
۱۷-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۳۲-۳۳.
۱۸-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۴۹.
۱۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۹.
۲۰-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۱.
۲۱-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۳.
۲۲-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۲۳-قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۴۹.
۲۴-قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۵۰.
۲۵-تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۷.
۲۶-جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۰۵.
۲۷-تاریخ بین النهرین، رویه ۲۲۲.
۲۸-تاریخ ماد، رویه ۱۲۰.
۲۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۳.
۳۰-نیاکان سومری ما، رویه ۱۰۱-۱۰۲.

کتاب‌نامه
بهزادی، رقیه. ۱۳۸۶. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، تهران: طهوری.
جنیدی، فریدون. ۱۳۸۹. زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی، تهران: نشر بلخ.
چارلز برنی، مارشال لانگ، ۱۳۸۶. تاریخ اقوام کوه‌نشین شمال غربی ایران. ترجمه‌ی هوشنگ صدیقی. تهران: نگاه.
دیاکونوف، ایگور. ۱۳۵۷. تاریخ ماد، ترجمه‌ی کریم کشاورز، تهران: پیام.
رضایی، عبدالعظیم. ۱۳۸۱. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، تهران: انتشارات دُر
رو، ژورژ. ۱۳۶۹. تاریخ بین النهرین، ترجمه‌ی عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: نشر آبی.
سجادیه، محمدعلی. ۱۳۶۵. نیاکان سومری ما، تهران: تهران بنیاد نیشابور.
سهرابی، محمد. ۱۳۷۶. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، محمد سهرابی، خرم آباد: انتشارات افلاک
عطایی‌فرد، امید. ۱۳۸۴. ایران بزرگ، تهران: انتشارات اطلاعات.
گدار، اندره. ۱۳۷۷هنر ایران، ترجمه‌ی دکتر بهروز حبیبی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی.
گیرشمن، رومن. ۱۳۵۵. ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه‌ی محمد معین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

 

http://yazdansafaei.com/language-and-literature/%D9%86%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/

نویسنده : یزدان صفایی ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
comment نظرات () لینک

+ در نشست مدیریت فرهنگی کورش بیان شد:شهریار نیک ، پدری نیک برای رعیت است

پایگاه خبری ایران بزرگ-گروه فرهنگ و هنر- “بارها شده است که دوستان من ، و خود من در موارد خاصی به ابن مطلب پی برده ایم که یک شهریار نیک ، پدری نیک برای رعیت است.پدران کوشش می کنند که فرزندانشان از هیچ فضیلتی محروم نمانند.” این سخن نقل قولی بود از کریزانتاس پارسی که در کورش نامه‌ی گزنفون درباره‌ی کورش آورده شده است و یزدان صفایی ، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران باستان سخنانش را در نشست “مدیریت فرهنگی کورش” با آن آغاز کرد.

در این نشست که در سرای محله‌ی خاقانی برگزار شد، صفایی پرسش‌های مهمی چون آیا کورش توانسته بود مدیریتی سیستماتیک برای رفع نیازهای فرهنگی مردم امپراتوری خود فراهم کند؟ در چه زمانی این اقدامات را انجام داد؟ اصولاً نیازهای فرهنگی مردم سده‌‌ی شش پیش از میلاد چه بوده است؟ مطرح کرد و گفت: «برای بررسی مدیریت فرهنگی کورش باید به آن‌ها پاسخ داد.»

او پس طرح این پرسش‌ها سخنانش را این گونه ادامه داد: “بدون شک مردم آن دوره، چون امروزیان نیازهایی داشته‌اند. از مطالعه‌ی اسناد و مدارک مربوط به ملت‌های مجاور ایرانیان –به ویژه بابلیان- متوجه خواهیم شد که یکی از مهم‌ترین‌ها و شاید مهم‌ترین خواست و نیاز ایشان توجه حکومت و احترام آنان به دین و باورهای مردمی بوده است. از مطالعه‌ی رویدادنامه‌ی نبونید –که سندی بابلی است- متوجه می‌شویم که شاه بابل، پیش از حمله‌ی کورش، مدت ۹ یا ۱۰ سال دور از پایتخت بوده است. و در مراسم سال نوی بابلی که برای بابلیان بسیار پراهمیت بوده و رنگ و بوی مذهبی نیز داشته، شرکت نکرده است. هم چنین استوانه‌ی کورش از بی‌احترامی نبونید نسبت به مردم شهرش و در نتیجه شکایت‌های مردم بابل از نبونید، سخن گفته است.
بنابراین متوجه می‌شویم که توجه حکومت و حاکم به دین و ارزش‌های دینی مردم، در درازنای تاریخ، چه تأثیر قابل توجه‌ای در نظر مردم نسبت به شخص شاه داشته است.
در ادامه، در مقام مقایسه، رفتار کورش با دین مردم بابل بسیار جالب توجه است. در استوانه از زبان کورش آمده است که: «مردوک، خدای بزرگ، قلب‌های شریف اهالی بابل را به سوی من متمایل کرد، هنگامی که هر روز در پرستش او کوشش نمودم.»
می‌بینیم که احترام به دین ملت مغلوب تا حدی برجسته بوده است که کورش از کوشش خود در رواج پرستش مردوک سخن گفته است. همچین اقدامی از دیدِ مردم دین گرای بابل دور نمی‌مانده است. طبق استوانه‌، ایشان از سلطنت کورش شادمان شدند.
البته نیازهای مردمی تنها در دین و مذهب خلاصه نمی‌شود. مردم باستانی نیز مثل ما نیازهای دیگری مثل عمران و آبادسازی و امنیت دارند. در باب نیازهای عمرانی، کورش از توجه به این نیاز‌ها و بازسازی خانه‌های فروریخته‌ی بابلیان سخن گفته است. هم چنین بنای باروی «ایمگور انلیل» را استوار گردانید که بی‌شک تأثیر قابل مشاهده‌ای در برقراری امنیت درون شهر از تجاوزهای‌گاه و بیگاه، گذاشته است. هم چنین دیوار ناتمام کنار خندق شهر را که شاهان پیشین در اتمام‌اش موفق نشده بودند، به پایان رسانید و دروازه‌ای بزرگ و وسیع برای بابل تأسیس کرد.
البته اقدام‌های کورش تنها محدود به بابل نبود بلکه در دیگر بخش‌ها و ایالات نیز اقدامات مشابه‌ای صورت می‌گرفت.
در باب رفع نیازهای مردم مرتبط به امور مالی، توجه ویژه‌ی کورش به وضع گنجینه‌های سارد و جلوگیری از غارت آن قابل توجه است. پس از گشوده شدن سارد که پایتخت کشور لودیه بود، رفاه مالی مردم لودیه در وضعی مساعد‌تر از گذشته قرار گرفت. تا جایی که لودیه‌ای‌ها تا مدت‌ها از مرفه‌ترین مردم مناطق آناتولی به شمار می‌آمدند. این موضوع با بهره گیری از گنجینه‌های کرزوس- شاه سابق لودیه- ممکن شد.
کورش اهتمام ویژه‌ای به اداره‌ی امور مملکت داشت تا جایی که به گزارش گزنفون آن قدر در این کار مستغرق می‌شد که دیگر مجال و فرصتی برای او باقی نمی‌ماند. بنابراین به فکر افتاد‌‌ همان نظمی که در سپاه رعایت می‌شد در اداره‌ی امور مملکت نیز به کار ببرد. بدین معنی که در هر لشگر جوخه‌ها تحت امر سرجوخه، رسد‌ها تحت فرمان رسدبان، هنگ‌ها ولشگر‌ها تحت فرمان فرماندهان خود، و هر دسته از فرماندهان تحت امر یک سردار اداره می‌شد و سرداران و سرکردگان بزرگ نیز از شخص کورش دستور می‌گرفتند و امور واحدهای خود را بر طبق آن اداره می‌کردند. همین روش در کار مملکت نیز به کار می‌رفت به طوری که هر رشته از امور به یک نفر سرکرده‌ی بزرگ سپرده شد و‌‌ همان چند نفر سران بودند که با کورش به کنکاش می‌پرداختند و کلیات امور را در نظر او رتق و فتق می‌کردند. پس از برقرار کردن این سلسله انتظام‌ها، دوستان و یاران خود را ترغیب می‌نمودند که در اداره‌ی کار‌ها مراقبت کنند.
کورش دقت خاصی داشت که رؤسای هر یک از رشته امورهای کشور از تربیت مناسبی در دوران کودکی بهره برده باشند و اصطلاحاً صاحب سجایا بوده باشندو در صورت قصور، ایشان مورد مؤاخذه قرار می‌گرفتند و در صورت لزوم مجازات می‌شدند.
کار تأمین امنیت که یکی از مهم‌ترین نیازهای جامعه است تا جایی برای کورش اهمیت داشت که جان خود را در این راه گذاشت. امروزه توافق عمومی بر این است که جنگ کورش با ماساگت‌ها که قبیله‌ای بیابان گرد از سکا‌ها بوده‌اند، به منظور رفع تجاوز‌ها و مزاحمت‌های ایشان برای مردم شرقی امپراتوری بوده است.
زمانِ رسیدگی به امور فرهنگی-اجتماعی را بی‌شک می‌باید در فواصل میان جنگ‌های کورش جست‌و‌جو کرد. بزرگ‌ترین کشورگشایی او فتح بابل بود. کورش پس از این پیروزی تا نبرد با ماساگت‌ها ۹ سال زمان داشته است. هرچند که اطلاعات ما درباره‌ی آنچه در این ۹ سال انجام داده؛ اندک است اما قطعاً عمده‌ی فعالیت‌های کشورداری او در همین سال‌ها انجام شده است. چراکه تا پیش از این، زمینه چینی برای نبردهای‌اش بیشتر وقت او را می‌گرفته است. اما پس از فتح بابل، وقتِ او آزاد گشته و می‌توانسته است بر فعالیت‌های عمرانی و سازماندهی قواعد حاکم بر شاهنشاهی‌اش تمرکز کند. از جمله فعالیت‌های عمرانی مشهور او ساختن شهری در دشت مرغاب در استان فارس و در نزدیکی شیراز امروزی بوده است. پردیس یا باغ این شهر شهرتی عالم گیر داشته است. کورش نیز خود شخصاً بر فعالیت‌های عمرانی علاقه داشته است. تا جایی که کتیبه‌ی حران اذعان دارد که کورش به هنگام مرمت شهر بابل، خودش شخصاً بیل و وسایل خشت زنی در دست گرفته و در تکمیل دیوار بابل یاری رسانی کرده است.
فعالیت عمده‌ی دیگر کورش، رسیدگی به اوضاع کشاورزی بوده است. تأسیسات عظیمی از آبراهه‌ها و سد‌ها و آب‌بندهای گوناگون در قلمرو هخامنشی ایجاد شد. قنات‌های بزرگ در بخش‌های شمال شرقیِ امپراتوری تکمیل شد. آبراهه‌های زیاد در نزدیکی دجله و فرات و رساندن آب به زمین‌های کشاورزی بر رونق این عنصر حیاتی افزود.
قانون‌گذاری و سازماندهی جمعیت زیادی از مردم که در دولت هخامنشی می‌زیسته‌اند کار چندان آسانی نبوده است. این جمعیت انبوه از زبان‌ها و فرهنگ‌ها و دین‌های متفاوتی بهره می‌برده‌اند. این مهم با ارزش قائل شدن به فرهنگ‌های اقوام و آداب و سنن آنان عملی می‌شد.
اقدام مهم دیگر کورش در برطرف کردن نیازهای مردمی، امن کردن راه‌ها بود. این مهم، بدون شکل گیری یک ارتش منظم و با برنامه محقق نخواهد شد. سازماندهی ارتش نخبه‌ی هخامنشی با مهارت زیادی انجام شد و بی‌شک، شخص کورش نقش کلیدی در سازماندهی آن داشت.
از هرودوت می‌دانیم که مردم امپراتوری هخامنشی که جمعیت زیادی داشته‌اند و در گستره‌ای پهناور می‌زیسته‌اند، تا مدت‌ها پس از کورش هرگاه قصد یاد کردن از او را داشته‌اند، از او به نیکی یاد کرده و کورش را پدر خود می‌دانسته‌اند. از این نکته درخواهیم یافت که نیازهای فرهنگی مردم در زمان او به خوبی مرتفع شده و این قطعاً ناشی از مدیریت خوب کورش در امور فرهنگی بوده است .”

http://iranebozorg.com/229/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

نویسنده : یزدان صفایی ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
تگ ها: گوناگون
comment نظرات () لینک

+ روحیه‌ی علمی

روحیه‌ی علمی، روحیه‌ای است که به مسائل، نگاه علمی دارد و از هر چه مانعِ نگریستن از دریچه‌ی چشمِ علم شود، می‌پرهیزد.
فردی که علمی به مسائل می‌نگرد، علایق شخصی، کینه‌ها، بغض‌ها و هرگونه احساسات شخصی‌اش را در پژوهش‌هایش، دخیل نمی‌کند.
درگیر احساس‌ها بودن، روحیه‌ی شاعرانه داشتن، غیر منطقی و لجباز بودن از مهم‌ترین موانع داشتن روحیه‌ی علمی است.

یزدان صفایی

 

http://yazdansafaei.com/blog/%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/

نویسنده : یزدان صفایی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
تگ ها: گوناگون
comment نظرات () لینک

+ پیوند میان نام خدای مصری: «رع» با بخش دوم نام‌های «اهوره» و

نویسنده: یزدان صفایی

دین و ایزدان، معمولاً در گستره‌ای پهناور پراکنده می‌شوند. ‌گاه میان نام ایزدان مردمانی بس متفاوت و دور از هم، نزدیکی و یکسانی دیده می‌شود. این نوشتار درباره‌ی چرایی این موضوع گفتگو نخواهد کرد بلکه نمونه‌ای از این نزدیکی نام سه ایزد را که دو تای آن‌ها ایرانی، و دیگری مصری است، بررسی خواهد کرد.
موضوع نوشتار درباره‌ی فرضیه‌ی یکسانی بخش دوم واژه‌های «اهوره» و «میثره» با نام خدای باستانی مصری «رع» و یا «را» خواهد بود. بدین منظور در سه بخش به بررسی ریشه‌شناختی هر سه واژه خواهیم پرداخت.

رع
مهم‌ترین خدا در دوره‌ی‌ سلطنت قدیم مصر خداوند خورشید با سرِ باز به نام «رع» بود. مصری‌ها معتقد بودند که او هر روز در شرق متولد می‌شود، در طی روز در آسمان سیر می‌کند و مثل پیرمردان هر شب در مغرب می‌میرد. طی شب، او در زیر زمین، منطقه‌ای که مرده‌ها در آنجای گرفته‌اند، سفر می‌کرد تا دوباره به شرق برسد. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۲۷-۲۸) ارتباط او با خورشید از سندی مصری معلوم می‌شود:
«بر فراز گنبد آسمان برمی‌آید، تا هر روز به خورشید زندگی بدهد.» (Paul William Roberts:1993)
با گذشت زمان، با افزایش پرستش خدای خورشید، تعداد و قدرت کاهنان خداوند رع افزایش یافت.(اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۶۵)
افزایش قدرت رع، تا جایی ادامه داشت که فرعون‌ها برای به دست آوردن مشروعیت بیشتر، خود را به هر نحوی به او مرتبط کنند. در سندی مصری در این باره می‌خوانیم:
«چیست که تو ندانی؟ کیست که از تو خردمند‌تر باشد؟ کجاست که تو ندیده باشی؟… اگر تو به آب بگویی «بر فراز کوه‌ها بالا برو»، نهر مطابق فرمان تو جریان می‌یابد، چرا که تو «رع» هستی… توانایی و اقتدار در دهان تو و درک و دریافت در قلب توست، کلام تو کلامِ مات[Maat=] (خداوند حقیقت) است و خداوند روی لب‌های تو نشسته است… برای تو ابدیت تقدیر شده است. همه چیز مطابق خواست تو انجام می‌شود و هر آن‌چه بگویی، مطاع است» (Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele:1947)
در دوران سلطنت جدید، آمنحوتپ به این باور رسید که خداوند بر‌تر آتون Aten است که خودِ خورشید است نه خدای خورشید، رع. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۹۷) نگارنده احتمال می‌دهد که «خداوند خورشید» بودنِ «رع» به خاطر معنای نام این خدا باشد. احتمالاً می‌بایست نام این خدا را به «روشنایی» ترجمه کنیم. در واقع «روشنایی» یا «رع=را» خودِ خورشید نیست بلکه خدای خورشید است. هرودوت به معروف بودن کاهنان هلیوپولیس اشاره کرده است. (هرودوت، کتاب دوم، بند ۳) هلیوپولیس که در لغت، به معنی «شهر خورشید» است، شهر خدای را ra بوده است. (هرودوت، کتاب دوم، بند ۳، زیرنویس از مترجم)
تا اینجا مشخص شد که رع خدایی باستانی در مصر بوده به معنی روشنایی که به عنوان خدای خورشید پرستیده می‌شده است و بعد‌ها جای خود را به خودِ خورشید [=آتون] داده است.


میثره
میتره (در اوستایی «میثرَ» و در پهلوی «میتر» یا «میهر») در اوستای نو ایزد فروغ و روشنایی و پیمان‌شناسی و یکی از بزرگ‌ترین ایزدان و مینُویان در اساطیر کهن هند و ایرانی است که در بخش‌های پسین اوستا دگرباره اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۱۰۵۷.) میترَ نیز خدای روشنی آسمانی است (دوستخواه، وندیداد، فرگرد ۲۲، بخش یکم، زیرنویس، ص ۸۸۵)
درباره‌ی نام این ایزد، نگارنده بر این باور است که از دو جزء ساخته شده:
بخش اول: «میث» که به معنی اسطوره و افسانه است و در زبان‌های هم‌ریشه با فارسی مانند انگلیسی (Myth) در آلمانی (Mythos)، فرانسوی (mythe) یونانی (μύθος) سوئدی (myt) به همین معنی به کار می‌رود. (مترجم گوگل)
بخش دومِ این نام: «رَه» یا «را» است که به معنی روز و روشنایی است که با «روز» در فارسی هم‌ریشه است. بنابراین «میثره» را می‌توان اسطوره یا افسانه‌ی روشنایی ترجمه کرد که نزدیکی فراوان به معنای نام خدای مصری دارد.
«مهر» با خورشید ارتباط ندارد، بلکه رابطه‌ی بین زمین با خورشید در واقع عهد و پیمان محسوب می‌شود، ولی بعد‌ها آن را با خورشید یکی گرفته‌اند. در واقع مهر یا میتره نیز در آغاز مانند رع خدای خورشید بوده است. در مورد رع گفتیم که بعد‌تر جای خود را به آتون [=خدای خورشید] داد. مهر نیز در ادامه، نزد پارتی‌ها و سغدی‌ها به عنوان خورشید برکشیده شد. (Sundermannm , Werner:1979)


اهوره
اهوره‌مزدا از دو جزء «اَهوره» و «مَزدا» (مزداه) ترکیب یافته است. جزء نخست‌‌‌ همان است که در سنسکریت «اَسورَه» گویند. اهوره در اوستا به معنی بزرگ و سرور، به عنوان صفتی برای ایزدان مهر و اپام‌نپات هم به کار رفته است. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۶.) «اهوره» از دو جزء تشکیل شده، بخش اول «اهو» است.
اَهو (=جان) در پهلوی آن را اَخو (axw) گویند. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۵.) بخش دوم نیز مانند بخش دوم «میتره» به معنای روشنایی است و از‌‌‌ همان ریشه است. هرگاه این ریشه‌شناسی پذیرفته شود، معنای اهورا با «روشنایی جان‌بخش» برابر خواهد بود.

نتیجه‌گیری
براین اساس، نگارنده، نام خدای مصری: «رع» را که به لحاظ معنایی نیز با «ره» که جزء دوم واژه‌های «اهوره» و «میثره» باشد، نزدیک و حتی یکسان می‌داند اما در اینکه این واژه از فرهنگ ایرانی به مصری رفته است و یا از فرهنگ مصری به ایرانی، داوری نمی‌کند چرا که در این‌باره، شواهد و مدارکی وجود ندارد.


کتاب‌نامه
برندا اسمیت، ۱۳۸۰. مصر باستان، ترجمه‌ی آزیتا یاسائی. تهران: ققنوس.
دوستخواه، جلیل. ۱۳۸۹. اوستا کهن‌ترین سروده‌ها و متن‌های ایرانی. تهران: مروارید.
هرودوت، ۱۳۸۳. تاریخ هرودوت، جلد دوم. ترجمه‌ی هادی هدایتی تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
مترجم گوگل.
The Pyramid Texts، ca. ۲۳۰۰ B. C.، quoted in Paul William Roberts، River in the Desert: Modern Travels in Ancient Egypt. New York. Random House، ۱۹۹۳.
Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele، When Egypt Ruled the East. Chicago: University of Chicago Press، ۱۹۵۷.
Sundermann، Werner (۱۹۷۹)، Bianchi، Ugo، ed.، The Five Sons of the Manichaean God Mithra، Leiden: Brill

نویسنده : یزدان صفایی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٦
تگ ها: واژه شناسی و دین
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد