یزدان صفایی
اردشیر بابکان

نویسنده: یزدان صفایی



اردشیر به زیان اوستایی اَرتَخشَترَه؛به پهلوی ارتخشیره و به یونانی؛آرتاکِسِرکِس خوانده شده است.
محمد بن جریر طبری در آغاز تاریخ ساسانیان؛نسب آنان را به کیانیان رسانده است و پیرامون نسب نامه اردشیر پاپکان مینویسد:«اردشیر پسر بابک پسر ساسان پسر مهرس پسر ساسان پسر بهمن پسر اسفندیار پسر بشتاسب پسر لهراسب پسر اوگی پسر کی مانوش بوده است» و همچنین در بند 30 از فصل 31 بندهش آمده سلسله نسب اردشیر به اسفندیار میرسد.اما همانگونه که میبینید این نسب نامه تا اندازه ای گنگ است وحتی برخی از نامها در آن به کلی گنگ و دور از ذهن هستند و بنابراین از این نسب نامه، ما در اینجا تنها به بابک پدر اردشیر میپردازیم:
بابک بر اساس نوشته ی طبری؛موبد موبدان پرستشگاه آناهیتا بود گویا این پرستشگاه در کعبه زرتشت کنونی به جای مانده بودو او را سرپرست این پرستشگاه؛پریستار یا پاتشای میخواندند.بابک از اردوان پنجم شاه اشکانی فرنام پادشاهی را برای پسر نخستش شاپور خواست.که با خودداری او روبه رو شد.با این وجود شاپور پس از مرگ پدر خود را پادشاه خواند و اردشیر را به زور پیرو خود کرد.پس از مرگ او اردشیر که دومین فرزند بابک بود در سال 220 میلادی ؛ شهریاری استخر را به دست آورد از آنجا که او اندیشه شاهنشاهی بزرگی را در سر داشت در سال 223 آغاز به لشگرکشی به گوشه و کنار کشور کرد و در نخستین گام کرمان را به چنگ آورد و سپس خوزستان و عمان فرمانبردار او شدند.به یاری بونک اصفهانی؛ مهرک نوشزادان که فرمانروای کرانه خلیج فارس بود شکست خورد.از آنجا که شاهنشاهی اشکانی دچار آشفتگی شده بود برخی از شهرها و استانها نیز از اردشیر پشتیبانی کردند .سپس اردشیر شهر سلوکیه را گرفت و به دنبال آن برخی از فرمانروایان میان رودان چون آرزون و بیت آرامای و زابدیستا به زیر پرچم اردشیر در آمدند.


تاجگذاری اردشیر-نقش رجب

تنها پس از گذشت 4 سال و آن هم به یاری هم پیمانان و شاهان میان رودان بود که اردشیر توانست در سال 224 میلادی اردوان اشکانی را در هرمزدگان خوزستان شکست داده و به قتل برساند البته کار دودمان اشکانی بی درنگ به پایان نرسید چرا که اردواز فرزند اردوان پنجم توانست در برخی از شهرهای شمالی کشور تا سال 230 میلادی فروانروایی کند و در هم هایی نیز از او در دست است.
دو سال پس از کشته شدن اردوان؛اردشیر توانست تیسفون را بگیرد و آنگاه خراسان و باختر و و خوارزم و مکران را فراچنگ آورد و به هند رفت و پنجاب را گرفت و به نزدیکی سیرهند رسید و پس از گرفتن باج از شاه آنجا به ایران بازگشت.
در 228 میلادی از فرات گذشت و آهنگ روم کرد و به الکساندرسوز قیصر روم پیغام داد که«آنچه رومیها در آسیا متصرف اند میراث من است و باید رومی ها به اروپا اکتفا و آسیا را تخلیه کنند»
الکساندرسوز فرستادگان ایران به زندان انداخت و با سه لشگر به ترتیب به آذربایجان و شوش و قلب ایران یورش برد که خود نیز سرداری و رهبری اردوی سوم را به عهده گرفت.
اردشیر اردوی دوم را به آسانی شکست داد و کامروایی هایی  در اردوی نخست داشت هرچند که هنگام عقب نشینی تلفات زیادی داد و به دنبال آن اردوی سوم روم نیز عقب نشینی کرد. پیامد این جنگ این بود که نصیبین و حران به قلمرو ایران افزوده شد .اردشیر در ادامه به سمت ارمنستان رفت اما با پایداری خسرو ؛شاه آن روبه رو شد که در پایان توانست ارمنستان را به چنگ آورد.
پس از این جنگها ؛فرمانروایان محلی دوره اشکانی سخت مورد تعقیب قرار گرفتند تا جاییکه بیشتر آنها به کشورهای همسایه چون هند و افغانستان گریختند.
از مهمترین اقدامهای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1)گردآوری اوستا
2)ایجاد پادشاهی یکپارچه و کم کردن قدرت فرمانروایان محلی
3)رسمی کردن مزدیسنا و پیوند دین و دولت
4)به وجود آوردن سامانه طبقه بندی شده
 5)زنده کردن قشون جاویدان داریوش بزرگ
6)آسان گرفتن در پادفاره کردن
7)گستراندن 6 گونه سکه به صورت پی در پی
8)ساخت شهرهایی چون خره اردشیر؛به اردشیر؛بهمن اردشیر؛رامهرمز اردشیر؛هرمزد اردشیر؛بوذاردشیر؛هشت اردشیر و بتن(تن)اردشیر.

پیرامون گردآوری اوستا باید گفت که اردشیر پس از وَلَخش؛پادشاه اشکانی که برای گردآوری اوستا تلاش هایی کرده بود؛نخستین پادشاهی بود که به این کار همت ورزید و هیربدان هیربد؛تنسر را بدین کار گمارد.

اردشیر نیز مانند پدرش فرنام پریستار(پاتشخای) آتشکده آناهیتا را نیز  افزون بر فرنام شاهی به خود افزود او این ریاست مذهبی خود را در عناوین رسمی چنین یاد میکند:
«مزدیسن مینو چیتری هچ یزدان»به این معنی که «پرستنده هرمزد که چهره از یزدان دارد » لوکونین ص 66
اردشیر از زمان تاجگذاری به عنوان خویش که پریستار پرستشگاه آناهیتا بوذ عنوان پریستار آتشکده شاهی را که به نام اهوره مزدا بنیاد یافته بود؛افزود.او نه تنها قدرت اداری و نظامی بلکه امور دینی را نیز در دست داشت و همچنین در روز مهرگان رخت نو به مردم میبخشید.
او در بیستم مارس 224 میلادی درگذشت، البته برخی پژوهشگران چون نولدکه مینویسد شاید اردشیر در ژوئیه 241 میلادی در گذشته باشد.زمان پادشاهی او نزدیک به 14 سال و دو ماه بود



بن مایه ها:
1)تاریخ سیاسی ساسانیان/دکتر محمد جواد مشکور/دنیای کتاب
2)تاریخ ایران/حسن پیرنیا-عباس اقبال.
3)دانشنامه مزدیسنا/جهانگیر اوشیدری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ - یزدان صفایی
رویارویی ایمان و کفر در رباعیات خیام

نویسنده: یزدان صفایی

در تاریخ ایران پس از اسلام؛شمار زیادی از اندیشمندان که دیدگاه ها و قراردادهای اجتماعی را زیر پا میگذاشته اند؛ به فساد اندیشه متهم شده اند.خیام نیز از این اتهام ها در امان نمانده است.

درباره ی ایمان و کفر خیام؛ دو دیدگاه وجود دارد:

آ)دیدگاه نخست سرودن همچین رباعیات کفر آمیزی را از سوی شخصیتی پژوهشی که دانشمند و فیلسوف به شمار می آمده است را دور از ذهن میدانند. از پیروان این دیدگاه میتوان به زنده یاد استاد سیدعلینقی امین اشاره کرد که در این باره در کتاب خداشناسی و اعتقادات اسلامی نوشته است:

((مقصود تذکره ی جمیع فلاسفه و حکما و متکلمین و دانشمندان علوم طبیعی یا ریاضی نیست و الا باید باز از بزرگانی مانند ابوسیف کندی ؛حکیم عمر خیام نیشابوری و ..یاد کنیم.هرچه شخص مقام علمی بیشتری داشته باشد؛خود را در برابر شکوه آفرینش و قدرت خدا کوچکتر میبند))

ب)دیدگاه دیگر بر بی دینی و کفر خیام تاکید کرده است.از نامورترین پیروان این دیدگاه میتوان به صادق هدایت اشاراه داشت.

اما به نظظر میرسدخیام نیز میتواند در ابعادی؛ باورهای همگانی هازمان(جامعه) را پذیرا باشد و همچنان در بعد دیگر به ویژه هنگامی که اندیشه های شاعرانه را به تصویر میکشد؛ آن باور ها را مورد شک قرار دهد. پس از سرودن چنین اشعاری آن هم در دنیای مستانه چندان از او دور از اندیشه نیست.
در این راستا میتوان گفته های زیر را نقل کرد:
1) زمخشری در رساله ی الزاجر به روشنی بیان میکند که خیام با اندیشه های ابوالعلاء معری خو داشته است و البته درون مایه رباعییات خیام با سروده های او همانندی دارد.
سروده های ابولعلاء معری نیز کفر آمیز است؛ برای نمونه :

اثنان اهل عرض؛ذو عقل بلا        دین و آخر دین لا عقل له!

که یعنی: مردم زمین دو دسته اند:دارایان عقل که دین ندارند و دین داران که عقل ندارند که این سروده خود نشان دهنده اندیشه های اوست.

2)ابولحسن بیهقی که در تتمه صوان الحکمه شرح حال خیامی را به عنوان فیلسوف نوشته و از شاعری او چیزی بیان نکرده اما از شاعری دو تن از ستاره شناسان و فیلسوفان همکار او به نامهای معموری و ابوالعباس لوکری گواهی داده است.

3)بیشتر فیلسوفان ایرانی گاه گاهی به پارسی و عربی شعر می سروده اند. نمونه های آن عبارتند از:
ابن سینا؛فخر رازی؛ملاصدرا؛فیض کاشانی؛خواجه نصیرالدین طوسی و...

پس سرایش شعر از خیام نیز چندان شگفت نیست.

4)این ادعا که درون مایه رباعیات خیام با نوشته های علمی او همخوانی ندارد ؛درست نیست چرا که:

آ--این رباعیات در دوره هایی معین از زندگی او سروده شده است.
ب--درون مایه برخی از آنها که نادرستی های استدلالهای متکلمان را نشان میدهد؛تناقضی با ویژگی های شخصیتی-علمی خیام ندارد
پ-جهان شعر و سروده ؛بدون شک با دنیای ریاضیات و فلسفه و..تفاوت دارد.


پس همانگونه که مشخص است شخصیت فلسفی او نمیتواند شخصیت شاعرانه او را مورد پرسش قرار دهد. چنانکه خود میگوید:

دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام     ایزد داند که آن چه او گفت نی ام
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام           آخر کم از آنم که بدانم که کی ام؟

با این وجود ؛همچنان باید پژوهش کرد تا دانست که کدام رباعی اصیل است و کدام نیست؟ و همچنین باید زمان سرودن این رباعیات را شناخت .

5)اما مستنداتی نیز وجود دارد که به ما نشان میدهد که شک فلسفی در خلوت ذهنی با پذیرش دانسته های سنتی تضادی ندارد چرا که در میان صدها تن از بزرگان فلسفه و دانش و دین از جمله زکریای رازی؛ ناصر خسرو؛حافظ شیرازی؛میرزا اسماعیل افتخار الحکماء طالقانی و سید احمد خراسانی؛ذبیح بهروز و مهدی اخوان ثالث این گونه موارد را میبینم.


پس دانسته شد که چنین تضادی خیلی هم کمیاب و نادر نیست و حتی این شک چنان رایج است که فن شک شناسی
شعبه ای از معارف بشری است. از جهت نظری؛ابن سینا؛غزالی و رنه دکارت با تفاوت هایی؛ شناخت شناسی خود را از شک آغاز کرده اند.

پس همچنان که غزالی درالمنقذ من الضلال؛ به روشنی پیشینه شک فلسفی خود را بیان میکند خیام نیز میتواند بگوید:

وزین کوزه گر دهر چنین جام لطیف   می سازد و باز زمین می زندش!

خیام جهان را هیچ و چوچ میدانو شوندی(دلیل) برای آمدن ورفتن انسان ها پیدا نمیکند و میگوید:

چون من رفتم؛جهان چه محدث چه قدیم!

بنابراین؛خیام؛در برابر اندیشه های سلبی اش که شبهه های فراوانی بر باورهای دینی وارد کرده؛اندیشه های مسلمی هم دارد که در رباعیات او موج میزند.
این اندیشه اغتنام فرصت و خوش بودن که در فرهنگ ایران ریشه ی دیرینه ای دارد و به ویژه در خراسان بزرگ؛در میان گروهی از نخبگان فرهنگی که پیرو مکتب اپیکور بوده اند؛پیشینه داشته است.

این اغتنام فرصت در عرفان ایرانی/اسلامی هم باز تاب دارد:

صوفی این الوقت باشد ای رفیق     نیست فردا گفتن از شرط طریق

پس از خیام؛حافظ نیز این مفهوم را در سروده هایش تکرار کرده است.

پس با حفظ پیشینه فرهنگی و گواهی های تاریخی؛همان خیام نامی؛میتواند سراینده رباعیاتی باشد که غنیمت شمردن فرصت را اندرز داده است و سروده های کفرآمیز نیز دارد.
نیز آنچهبیهقی از دیدار خود با خیام نقل میکند و این که خیام از بیهقی شعری از حماسه ی ابوتمام را پرسیده است؛ با توجه به این که حماسه شامل بخشهایی در هجو و هزل و خمریات است؛این اجازه را به ما میدهد که حتا برخی از سروده های مستانه وار منسوب به خیام را نیز اصیل بدانیم؛ چراکه نظامی عروضی در چهار مقاله از شرکت خیام در بزم عشرت و مجلس شادی و شادی خواری خبر میدهد.
این اسناد و آنچه تا اینجا گفته شد البته به این معنی نیست که خیام؛همه عمر خود را به بیهودگی و یا شراب خوارگی گذرانده است؛چرا که نیک میدانیم بسیاری از سرایندگان ایرانی از جمله ملاهادی سبزواری و حاج میرزا حبیب خراسانی در وصف شراب
خوارگی شعر ها ساخته اند؛بی آنکه در همه زندگی خود لب به شراب تر کرده باشند.از آن مهم تر ما میدانیم که عارفان ایرانی از واژه های می و ساغر و ..به شکل نمادین بهره جسته اند. پس میتوان اشاره به باده گساری را دشمنی با ریاکاری و دروغ گویی دانست .

بنابر این؛اگر بزرگی خیام در مبارزه با قطعیت است؛ شاید بهتر باشد که ما قطعی در این باره سخن نگوییم.

بن مایه:
کتاب رباعیات امین؛با گفتاری درباره ی رباعیات و خیام/چاپ اول:1387/شماره کتاب شناسی ملی:1090771/ پدید آورنده: پروفسور سید حسن امین

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ - یزدان صفایی
گذری بر بروجرد

نویسنده:یزدان صفایی

بروجرد خوش و خرم در شمال خاوری استان لرستان جا خوش کرده است در این شهر که گام بر میداری کوهسارهایی را میتوانی ببینی که هر کدام چون پشتیبانی؛سر به آسمان نهاده اند.

بروجرد و نامهای آن:

بروجرد با نامهای گوناگون در درازای تاریخ  خوانده شده است ؛بروجرد را با نامهای زیر خوانده اند:

اُرُجِرد-اُرُگِرد-اُرُذکَرد-اُروگِرد-الوکرد-بَرجود-بَردُجِرد-بَرگود-بَروجِرد-بُروجِرد-بروکرد-بَروگِرد-بکاگِرد-بوک گرد-پیروزگرد-پیروزه گِرد-

فُروجِرد-فُلوُگِرد-فیروزگرد-فیروزه جرد-فیروزه گرد-وَرجرد-وَردگرد-وَروجِرد-وَروگِرد-وِروگرد-وِلوگرد-ووریِ گرد-ویروگرد-یزدجرد-یزدگرد

در لری آن را بروگرد میخوانند و میان اهالی گفته میشود که پس از یورش تازیان و به شوند نداشتن واج  گ به ریخت امروزین در آمده است.در لهجه ی بروجردی این شهر را ووری یرد میخوانند در لهجه مردم این شهر واژگان زیادی هستند که واج گ در آنها به صورت ی خوانده میشود.آنچه  که نگارنده را به لهجه بروجردی این نام سوق میدهد مانندی آن به نام مکانی است که به گفته ی وندیداد جم خورشید چهر برای از سر گذراندن دیو سرما ساخت. ورکرد(ور جمکرد) نام جایی است که بدین منظور ساخته شده بود.بخش نخست این واژه(ور) به چم جا و مکان است و امروزه در عباراتی چون آن ور/دور و ور  به جای مانده است و بخش دوم (کرد) نیز به چم ساخته شده است که نام ورویرد نیز دقیقاً دارای همین دو بخش ولی با  لهجه ی بروجردی است.

البته برخی نیز پیشوند ووری را به ویرو شاهزاده اشکانی نسبت میدهند و دیدگاهشان را با وجود کوهی به نام ولاش مستحکم میدانند.

از داستانهایی که برای نام این شهر ذکر شده میتوان مورد زیر را ذکر کرد:
یزدگرد پادشاه ساسانی پس از شکست از اعراب به منطقه بروجرد گریخت و سپاهیانش در آن محل بر + او + گرد آمدند و بر این اساس ترتیب نام این محل بَروگرد شد.گویند بروجرد در هنگامه ی یورش تازیان از پایگاه های نظامی بوده است.

بنا بر یادداشت دهخدا این شهر دارای برنام(لقب) دارالسرور بوده است.

تاریخچه ی بروجرد:
بروجرد از شهرهای کهن ایران است.به گفته دکتر معین بروجرد دو هزار سال پیش ساخته شده و به گمان برخی که بنای این شهر را به منوچهر نسبت میدهند؛دیرنگی آن بیش از 4 هزار سال است.
برخی میگویند در زمان مادها به شوند داشتن زمینهای سرسبز یکی از مراتع سلطنتی به شمار میرفته و سالانه 12 هزار سر اسب در آن چرا میکرده اندو این کار تا زمان ساسانیان ادامه داشته و هم اکنون نیز نشانه هایی است که میگویند مقر میرآخوران بوده است.
بنای بروجرد را به ارد؛پادشاه اشکانی نسبت میدهند؛ زیرا ولوگرد یا وروگرد یا اردگرد به چم ساخته شده ی ارد است.
برکیارق سلجوقی(485-498 ه.ق) پسر ملکشاه سلجوقی سپاهیان ماد خود؛ترکان خاتون را در بروجرد شکست داد و در همین شهر نیز درگذشت.

آب و هوا و وضعیت جغرافیایی:

بروجرد دارای آب و هوایی سرد و کوهستانی است که در تابستانها هوای معتدلی دارد و در بهار بسیار خوش آب و هواست .
گرچه صفاهان بهشت روی زمین است   لیک نیرزد به یک بهار بروجرد(قا آنی)

این شهرستان از سه جهت بر کوهپایه های زاگرس واز جهت نیمروز(جنوب) در دشت سیلاخور قرار گرفته است.


این عکس در تاریخ 21 دی 1383 در تپه چقا ،در پارک بهشت گرفته شده است


جمعیت:
شهر بروجرد در سال ۱۳۸۵ جمعیتی برابر با ۲۲۷٬۵۴۷ نفر داشته است. از این میزان، ۱۱۴٫۸۸۴ نفر مرد و بقیه زن بوده اند که تعداد مردان و زنان تقریباً مساوی است. تعداد خانوارهای این شهر در همین سال ۵۹٫۴۳۱ خانواده بوده است [۳].
جمعیت این شهر در سالهای ۱۳۶۵، ۱۳۷۰ و ۱۳۷۵ به ترتیب ۱۸۶، ۲۰۱ و ۲۱۷ هزار نفر بوده است.

گویش:
گویش مردم بروجرد هنوز آثاری از زبانهای باستانی ایرانی را همراه خود دارد هنوز بسیاری از کارواژه ها(فعل ها) با الف آغاز میشوند مانند اشنفتن(شنیدن) و اشکستن(شکستن) و هنوز واژه هایی در این خطه رایج هستند که آشکارا رنگی کهن دارند.در گویش بروجردی واژگان فراوانی از زبان پارس یافت میشوند که به صورت شکسته و خلاصه شده به کار میروند .
از میان شهرهای نزدیک به بروجرد شاید بتوان گفت نزدیک ترین لهجه را لهجه ملایری به بروجردی دارد.
گویش مردم بروجرد که با آن گفتگو میکنند گویشی میان لری و فارسی است که بروجردی نامیده میشود اما در روستاهای این شهرستان مانند شیخمیری گویش لری بر فارسی معیار میچربد گویشهای دیگری چون لکی و لری خرم آبادی در این ناحیه دیده میشود. برخی روستاهای جنوب شهر بروجرد در منطقه سیلاخور به گویشی صحبت می‌کنند که به گویش سیلاخوری معروف است.

ناموران:
از برجسته ترین ناموران بروجردی که دستی نیز بر ادب و فرهنگ داشته اند میتوان به بزرگانی چون غلامحسین زرینکوب و مهرداد اوستا و لوریس چکناوریان اشاره کرد.

دیدنی های طبیعی-گردشگری-تاریخی:

منظقه نمونه گردشگری دهکده ییلاقی و سراب ونایی(در 12 کیلومتری غرب بروجرد)
قعه ویلیان(ویلیو)
مقبره دو خواهران(در شمال بقعه امام زاده جعفر در میان گورستان کهنه شهر)
آب انبارهای بروجرد
تپه قلارُمیان(قلا در گویش محلی به چم قلعه؛در روستای رُمیان)
تپه گنجینه-مجموعه تپه باستانی خدابخشی-تپه شیرین چغا-تپه چغا ماندنی-تپه قرق-گلدشت-کوه گرین-تالاب پیشه دالان


تپه چغا



گلدشت

و آثار انسانی چون:
بازار-پل قله حاتم-موزه اسناد مشروطیت بروجرد(خانه افتخار الاسلام نبوی طباطبایی)-آرامگاه شاه زواریون بروجرد-مسجد جامع بروجرد -امامزاده جعفر بروجرد   

مسجد جامع بروجرد



در دوره سلجوقی ساخته شد و با شماره 228 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است .بخش قدیمی این بناشبستان جنوبی و گنبد آن است که همانند چهارطاقهای زمان ساسانیان می باشد نقشه مسجد از نوع یک ایوانی است واز یک قسمت وسط به ابعاد10×10و دوقسمت طرفین به ابعاد20×10مترتشکیل شده است ارتفاع گنبد آن که در وسط بنا ایجادشده  تا کف مسجد نزدیک به20 متر است.
براساس کتیبه های موجود این مسجد در زمان شاهان صفوی ، در سالهای 1022 هجری 1023 هجری ، 1091 هجری و سرانجام در سال 1209 هجری تعمیرومرمت شده است مسجد دارای تزئینات آجری و کاشیکاری بوده است که در طول زمان و براثر عوامل طبیعی چون زلزله تخریب شده اند . مواد و مصالح آن از آجر ، کاشی ، ملات است .

امامزاده جعفر بروجرد   

 این بنای مذهبی وتاریخی در قسمت شرقی شهر بروجرد واقع شده است .ساختمان گنبد هرمی شکل این آرامگاه نمونه ای بسیار زیبا از هنر و معماری عهد سلجوقی می باشد. داخل حرم هشت ضلعی است ودروسط آن معجری از چوب و ورشوساخته شده است این معجر روی قبری که شش پله پایینتر از حرم است قرار دارد .طبقات بقعه غیر از مخروط انتهایی 18 طبقه است.
اندازه کلی زیر بنای مقبره 22*20 و ارتفاع آن 20 متر است سقف آن روپوش و نمای بیرونی آن هرمی شکل با مصالح آجر و کاشی و داخل بنا آینئه کاری است برروی درب کنده کاری شده آن آیاتی از قرآن کنده کاری شده است . این مقبره در سال 1208 به فرمان تقی خان حاکم آن زمان بروجرد تعمیر و مرمت  شده است .در محوطه این امامزاده پنجاه اصله درخت موجود است که دو اصله آن چنار و یکی از آنها 380 سال قدمت دارد . بنای مذکور مربوط به دوره سلجوقی (717هق) وبه شماره 1855 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است .

زمین لرزه سال 1385:
در سال 1385 زمین لرزه ای در این شهر رخ داد که برخی آثار باستانی ضربه  هایی چند وارد کرد که در ادامه مدیر اداره‌ی میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان بروجرد از داشتن برنامه برای مرمت بناهایی چون مسجد امام (ره)، مسجد جامع و امامزاده جعفر، هم‌چنین خانه‌های قدیمی بروجرد خبر داد.
در زلزله‌ی سال 1385 بروجرد، در مجموع 25 بنای تاریخی شامل مسجد، امامزاده و بناهای بافت تاریخی ویران شدند.

هنر ورشو سازی:
ورشوسازی از هنرهای استان لرستان است که پیشینه ای 500 ساله دارد و در این استان بیش از همه در شهرستان بروجرد پیگیری میشود از استادان این هنر میتوان استاد میناگر، گلدوز، رئوفیان و بادآور را میتوان نام برد.
شوربختانه این هنر بنا بر شوندهایی چون کمبود بازار مصرف و تولید نشدن فلز آن در داخل در چند سال گذشته رو به افول بوده است.

 آبخوری ، سینی و فنجان ، سماور و ... از تولیدات متنوع ورشویی هستند که هم اکنون نیز در بروجرد عرضه میشوند
مسگری ، جاجیم بافی گلیم بافی ، صابون پزی  از دیگر صنایع بورجرد هستند.




بزرگترین سماور ذغالی در ایران- ساخته شده توسط استاد محمد بادآور


بروجرد در کتابهای تاریخی:
حدود العالم تالیف 372 ه. ق. بروجرد را شهری خرم و پرمیوه توصیف میکند. به نوشته یاقوت حموی در معجم البلدان (اوایل قرن 8 هجری) بروجرد با خضارات و خیرات و همچنین دارای نخلهای مرغوب و زعفران بسیار بوده است. همین جغرافی نویس اسلامی در کتاب المشترک رازان را کوی بزرگی در بروجرد یاد میکند. به نوشته ابن اثیر شهر دارای خندق بزرگی در اطراف بوده که اکنون میتوان آثار و علایمی از آن را مشاهده کرد. حمدالله مستوفی در سال 740 ه. ق. در نزهه القلوب از آبادی شهر یاد کرده و آن را دارای دو جامع عتیق و جدید دانسته است.


بن مایه:
1)کتاب جامع گردشگری/انتشارات کامل/رویه 12
2)پژوهش در نام شهرهای ایران/ایرج افشار سیستانی/رویه 169 تا 172
3)شناخت شهرهای ایران/عبدالحسین سعیدیان/رویه 206 تا 211
4)ویکی پدیا
5)www.zagrosonline.com
6)http://www.lorestanchto.ir
7)http://borujerdcity.blogspot.com/2005/01/blog-post.html


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ - یزدان صفایی
کورش در من

درود

این سروده ام را پیشتر در شماره نخست ماهنامه الکترونیکی امردادنامه(امردادگان 88) منتشر کرده بودم.اکنون آن را با اندکی ویرایش در اختیار خوانندگان گرامی قرار میدهم.

 

منم کورش با فر و رای
منم شاه شاهان دادگرای
همی آروزها دارم بلند
 میرسد بلندیش تا سهند
 بند میکشم  دیوان پر زیان
بپیمایم راه چون آغازیان
نبندم بی گناهان را به بند
ستم ها گر دیدی اکنون بخند
روم راه پاکی من در زمین
 شوم دوست کهین ومهین
تفاوت را میان نژاد
نپذیرم چون نیستش به راد
بیارم فرمان او در زمین
فرمان برانم من این چنین
همه دهیم دست به یکدگر
نباشد مرگ و نیستی دگر
چنین است رسم و آیین من
نباید آزاد باشد اهرمن
اگر آیی تو در آغوش من
شناسی دوست را از اهرمن

یزدان صفایی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ - یزدان صفایی
شاهنامه های پیش از شاهنامه فردوسی

نویسنده: یزدان صفایی

 

پیرامون نام شاهنامه همواره نکته ای بوده است که کمتر بررسی شده است و آن وجود 5 دفتر بدین نام پیش از آغاز سرایش شاهنامه توسط فردوسی است.

در این جستار کوشیده شده است تا بیش از پیش این شاهنامه ها شناسایی بشوند.باشد که پسند آید.

1)شاهنامه مسعودی مروزی :
مسعودی مروزی از سرایندگان نیمه دوم سده سوم و سالهای نخست سده چهارم هجری قمری است که شوربختانه آگاهی چندانی پیرامون او وجود ندارد.او نخستین کسی است به سرودن روایتهای تاریخی و حماسی ایران دست یازید و شاهنامه منظومی پدید آورد.
شوربختانه از این شاهنامه تنها دو بیت نخستین و بیت پایانی آن باقی مانده است که نخستین بار در کتاب البدء و التاریخ اثر مطهر بن طاهر مقدسی در سال 355 قمری آورده شده است

دو بیت آغازین:
نخستین گیومرث آمد به شاهی
گرفتش به گیتی درون پیشگاهی
چو سی سال به گیتی پادشا بود
کی فرمانش به هر جایی روا بود

و بیت پایانی:
سپری شد نشان خسروانا
چو کام خویش راندند در جهانا

نکته شگفتی آور این است که این شاهنامه در بحر هزج شش تایی نا سالم یا بر وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن(وزن دوبیتی های بابا طاهر) سروده شده است.

ثعالبی در کتاب غرر اخبار ملوک فرس، به دو فراز از این شاهنامه اشاره داشته است:


1) "و زعم المسعودی فی مزدوجته بالفارسیة أن طهمورث بَنی قهندز مرو"

که اشاره به ساخت کهن دژ مرو توسط تهمورث دارد.

2) "و ذکر المسعودی المروزی فی مزدوجته الفارسیة انه قتله [ أی قتل البهمن الزال ] و لم یبق علی أحد من ذریته"

بهمن(پسر اسفندیار)؛ زال را کشت و هیچ کس را از خاندان او باقی نگذاشت.

خوش بختانه از شاهنامه مسعودی در منظومه کوش نامه؛ آگاهی دیگری نیز دیده میشود.ایرانشاه بن ابی الخیر هنگام یاد کردن از جنگهای ایرانیان در زمان فریدون با سپاهیان بجه و نوبی در آفریقا؛میگوید:

زمین بجه هر که او داندش
جهان دیده مازندران خواندش
چو خواهی که رزم سیاهان تمام
بدانی؛تو را ره نمایم به کام
ز مسعودی این داستان باز جوی
که او رنج دیده ست از این گفتگوی
بدان هر که این کارنامه نهاد
ز شاهان ایران سخن کرد یاد


2)شاهنامه ابولموید بلخی:

ابولموید بلخی که در سده چهارم و دوران سامانی زندگی میکرد؛ در بلخ زاده شده بود.شاهنامه ای را که او به نثر فراهم آورد شاهنامه بزرگ و شاهنامه مویدی نامیده اند.کهن ترین کتابی که از این شاهنامه نام برده تاریخ بلعمی میباشد.

این شاهنامه به نثری تحسین برانگیر و غیر قابل تقلید و دارای چنین گزارشهایی بوده است:
اخبار نریمان؛سام؛کی قباد؛افراسیاب؛لهراسف؛آغش وهادان؛کی شکن(به نقل از مجمل التواریخ)

ذبیح الله صفا (در کتاب تاریخ ادبیات ایران؛جلد نخست؛رویه 602 و 611 و 612) نوشته است:
شاهنامه ابولموید کتابی عظیم در شرح تاریخ و داستانهای قدیم بود و آن را شاهنامه بزرگ و شاهنامه مویدی هم میگفته اند.این کتاب بزرگ شامل بسیاری از روایات و احادیث ایرانیان راجع به پهلوانان و شاهان بود که اغلب آنها در شاهنامه ی فردوسی و سایر منظومه های حماسی متروک مانده و از آنها نامی نرفته یا به اختصار سخن گفته شده است. قدیمیترین ماخذی که در آن به شاهنامه ابولموید بلخی اشاره شده کتاب تاریخ بلعمی است و چون این کتاب مقارن سال 352 تالیف شده است؛پس شاهنامه بولموید و اجزای آن در نیمه اوایل قرن چهارم و ظاهراً در اوایل آن قرن نوشته شده بود.... ابوالموید بلخی  دارای آثار منظوم و منثور بوده و او را باید یکی از شاعران و نویسندگان  پر کار سامانی  دانست.

3)شاهنامه ابو علی بلخی:

ابو علی محمد بن احمد بلخی؛شاهنامه خود را بر پایه نوشتارهای این پژوهندگان سرایید:
روزبه دادویه(این مقفع)مجمد بن جهم برمکی(هشام بن قاسم)؛بهرام بن مردانشاه(موبد شهر شاپور) بهرام بن مهران اسفهانی؛بهرام مجوسی.

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه پیرامون آغاز این شاهنامه گفته است که ابوعلی بلخی پس از سنجش و کنار هم گذاشتن نسخه ها و نوشتارهای فراوان؛به نوشتن آن اقدام کرده است(بنگرید به رویه 38 و 39 کتاب دیباچه شاهنامه/امید عطایی فرد)

4)شاهنامه ابو منصوری:

شوربختانه از این نوشتار تنها پیش گفتاری بر جای مانده است که البته برخی آن را دیباچه پنداشته اند.

گزارشگران این شاهنامه عبارتند از:

1)ماخ/پیر خراسانی از هری(هرات)
2)یزدان داد پسر شاپور/از سیستان
3)ماهوی خورشید پسر بهرام/از نیشابور
4)شادان پسر برزین/از توس

بر اساس شوندهای زیر پیش گفتار منسوب به شاهنامه ابومنصوری تنها گزارشی بر این شاهنامه است نه دیباچه ی آن:

آ)چهار گزارشگر شاهنامه ابومنصوری؛همگی زرتشتی و دارای زبان ها و دفتر های پهلوی بودند.فردوسی آنان را موبد و پهلوانی ساخن خوانده است. با در آمیختن دفتر ها و گزارش ها؛شاهنامه ابومنصوری پدید آمد.

پ)معمولاً منظومه های پارسی از دفترهای پهلوی به شعر در می آمد و نه از  نثر فارسی؛مانند منظومه ویس و رامین

پ3)نویسنده ی دیباچه منسوب به ابومنصوری؛ابومنصور المعمری نیست زیرا از او به گونه سوم شخص یاد میکند.برای نمونه هنگام بر شمردن نسب نامه و یا زمانیکه از زبان عبدالرزاق میگوید:
پس دستور خویش ابومنصور ابولمعری را بفرمود....چاکر او ابومنصور المعمری به فرمان او نامه کرد...

ت)شاهنامه های کهن دارای دیباچه ای رسمی بودند که با ستایش خدا؛خرد آفرینش؛پیامبر ایرانی و شاه؛آغاز و دنبال میگشت اما پیش گفتار موسوم به ابو منصوری دارای چنین آیین و قاعده ای نیست و بیشتر به گزارش و تفسیری از سوی یک نویسنده ناشناس شباهت دارد.


5)گشتاسب نامه دقیقی:

ابو منصور محمد ین احمد دقیقیمعصر منصور بن نوح سامانی و نوح بن منصور بود که در سال 368 کشته شده است.دقیقی به فرمان نوح بن منصور ؛به نظم در آوردن شاهنامه ابومنصوری را آغاز کرد.

از او هزار بیت در گزارش پادشاهی گشتاسب و نمایان شدن اشو زرتشت در بحر تقراب 8 رکنی ناسالم سروده شده است.

گشتاسب نامه او با بزرگواری فردوسی دز شاهنامه کنونی جای گرفته است.

این گشتاسب نامه با ابیات زیر آغاز میشود:

چو گشتاسب را داد لهراسب تخت
فرود آمد از تخت و بربست تخت
به بلخ گزین شد بر آن نوبهار
که یزدان پرستان بدان روزگار
مر آن جای را داشتندی چنان
چو مر مکه را تازیان این زمان

که فردوسی با این بیت؛سروده دقیقی را دنبال میکند:

کنون رزم ارجاسب را نو کنیم
به طبع روان باغ بی خو کنیم

پس از این شاهنامه ها بود که فردوسی با سود جستن از شاهنامه ابومنصوری و همه گزارشهای نوشتاری و شفاهی آن زمان دست به سرون شاهکاری زد که بعد ها شاهنامه نام گرفت.
باشد که فردوسی و شاهکار او را پاس بداریم.

بن مایه ها:
1)کتاب دیباچه شاهنامه/ویرایش و گزارش:امید عطایی فرد/انتشارات آشیانه کتاب
2)فرهنگ دهخدا
3)مقاله شاهنامه و شاهنامه سرایان/ابراهیم صفایی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٦ - یزدان صفایی
امردادنامه

با درود

چندی است که با برخی از دوستان در تارنمای امرداد(www.amordad.net) به انتشار ماهنامه ای الکترونیکی به نام "امرداد نامه"  در راستای پژوهشهای ایران شناسانه اقدام میکنیم.تا کنون نیز دو پیش شماره و شش شماره از آن را نیز گسیل کرده ایم

میتوانید امردادنامه را از نشانی زیر دانلود کنید.

 http://www.amordad.net/forum/index.php?action=downloads;cat=15

سپاس

یزدان صفایی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٦ - یزدان صفایی