+ پیوند میان نام خدای مصری: «رع» با بخش دوم نامهای «اهوره» و
نویسنده: یزدان صفایی
دین و ایزدان، معمولاً در گسترهای پهناور پراکنده میشوند. گاه میان نام ایزدان مردمانی بس متفاوت و دور از هم، نزدیکی و یکسانی دیده میشود. این نوشتار دربارهی چرایی این موضوع گفتگو نخواهد کرد بلکه نمونهای از این نزدیکی نام سه ایزد را که دو تای آنها ایرانی، و دیگری مصری است، بررسی خواهد کرد.
موضوع نوشتار دربارهی فرضیهی یکسانی بخش دوم واژههای «اهوره» و «میثره» با نام خدای باستانی مصری «رع» و یا «را» خواهد بود. بدین منظور در سه بخش به بررسی ریشهشناختی هر سه واژه خواهیم پرداخت.
رع
مهمترین خدا در دورهی سلطنت قدیم مصر خداوند خورشید با سرِ باز به نام «رع» بود. مصریها معتقد بودند که او هر روز در شرق متولد میشود، در طی روز در آسمان سیر میکند و مثل پیرمردان هر شب در مغرب میمیرد. طی شب، او در زیر زمین، منطقهای که مردهها در آنجای گرفتهاند، سفر میکرد تا دوباره به شرق برسد. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۲۷-۲۸) ارتباط او با خورشید از سندی مصری معلوم میشود:
«بر فراز گنبد آسمان برمیآید، تا هر روز به خورشید زندگی بدهد.» (Paul William Roberts:1993)
با گذشت زمان، با افزایش پرستش خدای خورشید، تعداد و قدرت کاهنان خداوند رع افزایش یافت.(اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۶۵)
افزایش قدرت رع، تا جایی ادامه داشت که فرعونها برای به دست آوردن مشروعیت بیشتر، خود را به هر نحوی به او مرتبط کنند. در سندی مصری در این باره میخوانیم:
«چیست که تو ندانی؟ کیست که از تو خردمندتر باشد؟ کجاست که تو ندیده باشی؟… اگر تو به آب بگویی «بر فراز کوهها بالا برو»، نهر مطابق فرمان تو جریان مییابد، چرا که تو «رع» هستی… توانایی و اقتدار در دهان تو و درک و دریافت در قلب توست، کلام تو کلامِ مات[Maat=] (خداوند حقیقت) است و خداوند روی لبهای تو نشسته است… برای تو ابدیت تقدیر شده است. همه چیز مطابق خواست تو انجام میشود و هر آنچه بگویی، مطاع است» (Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele:1947)
در دوران سلطنت جدید، آمنحوتپ به این باور رسید که خداوند برتر آتون Aten است که خودِ خورشید است نه خدای خورشید، رع. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۹۷) نگارنده احتمال میدهد که «خداوند خورشید» بودنِ «رع» به خاطر معنای نام این خدا باشد. احتمالاً میبایست نام این خدا را به «روشنایی» ترجمه کنیم. در واقع «روشنایی» یا «رع=را» خودِ خورشید نیست بلکه خدای خورشید است. هرودوت به معروف بودن کاهنان هلیوپولیس اشاره کرده است. (هرودوت، کتاب دوم، بند ۳) هلیوپولیس که در لغت، به معنی «شهر خورشید» است، شهر خدای را ra بوده است. (هرودوت، کتاب دوم، بند ۳، زیرنویس از مترجم)
تا اینجا مشخص شد که رع خدایی باستانی در مصر بوده به معنی روشنایی که به عنوان خدای خورشید پرستیده میشده است و بعدها جای خود را به خودِ خورشید [=آتون] داده است.
میثره
میتره (در اوستایی «میثرَ» و در پهلوی «میتر» یا «میهر») در اوستای نو ایزد فروغ و روشنایی و پیمانشناسی و یکی از بزرگترین ایزدان و مینُویان در اساطیر کهن هند و ایرانی است که در بخشهای پسین اوستا دگرباره اهمیت ویژهای مییابد. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۱۰۵۷.) میترَ نیز خدای روشنی آسمانی است (دوستخواه، وندیداد، فرگرد ۲۲، بخش یکم، زیرنویس، ص ۸۸۵)
دربارهی نام این ایزد، نگارنده بر این باور است که از دو جزء ساخته شده:
بخش اول: «میث» که به معنی اسطوره و افسانه است و در زبانهای همریشه با فارسی مانند انگلیسی (Myth) در آلمانی (Mythos)، فرانسوی (mythe) یونانی (μύθος) سوئدی (myt) به همین معنی به کار میرود. (مترجم گوگل)
بخش دومِ این نام: «رَه» یا «را» است که به معنی روز و روشنایی است که با «روز» در فارسی همریشه است. بنابراین «میثره» را میتوان اسطوره یا افسانهی روشنایی ترجمه کرد که نزدیکی فراوان به معنای نام خدای مصری دارد.
«مهر» با خورشید ارتباط ندارد، بلکه رابطهی بین زمین با خورشید در واقع عهد و پیمان محسوب میشود، ولی بعدها آن را با خورشید یکی گرفتهاند. در واقع مهر یا میتره نیز در آغاز مانند رع خدای خورشید بوده است. در مورد رع گفتیم که بعدتر جای خود را به آتون [=خدای خورشید] داد. مهر نیز در ادامه، نزد پارتیها و سغدیها به عنوان خورشید برکشیده شد. (Sundermannm , Werner:1979)
اهوره
اهورهمزدا از دو جزء «اَهوره» و «مَزدا» (مزداه) ترکیب یافته است. جزء نخست همان است که در سنسکریت «اَسورَه» گویند. اهوره در اوستا به معنی بزرگ و سرور، به عنوان صفتی برای ایزدان مهر و اپامنپات هم به کار رفته است. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۶.) «اهوره» از دو جزء تشکیل شده، بخش اول «اهو» است.
اَهو (=جان) در پهلوی آن را اَخو (axw) گویند. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۵.) بخش دوم نیز مانند بخش دوم «میتره» به معنای روشنایی است و از همان ریشه است. هرگاه این ریشهشناسی پذیرفته شود، معنای اهورا با «روشنایی جانبخش» برابر خواهد بود.
نتیجهگیری
براین اساس، نگارنده، نام خدای مصری: «رع» را که به لحاظ معنایی نیز با «ره» که جزء دوم واژههای «اهوره» و «میثره» باشد، نزدیک و حتی یکسان میداند اما در اینکه این واژه از فرهنگ ایرانی به مصری رفته است و یا از فرهنگ مصری به ایرانی، داوری نمیکند چرا که در اینباره، شواهد و مدارکی وجود ندارد.
کتابنامه
برندا اسمیت، ۱۳۸۰. مصر باستان، ترجمهی آزیتا یاسائی. تهران: ققنوس.
دوستخواه، جلیل. ۱۳۸۹. اوستا کهنترین سرودهها و متنهای ایرانی. تهران: مروارید.
هرودوت، ۱۳۸۳. تاریخ هرودوت، جلد دوم. ترجمهی هادی هدایتی تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
مترجم گوگل.
The Pyramid Texts، ca. ۲۳۰۰ B. C.، quoted in Paul William Roberts، River in the Desert: Modern Travels in Ancient Egypt. New York. Random House، ۱۹۹۳.
Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele، When Egypt Ruled the East. Chicago: University of Chicago Press، ۱۹۵۷.
Sundermann، Werner (۱۹۷۹)، Bianchi، Ugo، ed.، The Five Sons of the Manichaean God Mithra، Leiden: Brill
+ گوتیها

نویسنده: یزدان صفایی
آشوریان از گوتیها با نام «قوتی» یاد کردهاند. [۱] واژهی گوتی فقط در هزاره دوم و سوم پیش از میلاد به کار میرفته است و به یک گروه قومی مشخصی گفته میشده و سپستر این اصطلاح به اقوام گوناگونی که در شمال و شرق بابل زندگی میکردند، گفته شده است و گستره جغرافیایی مشخصی را شامل نمیشده است. در هزاره نخست پیش از میلاد، همه اورارتوییان مردم ماننا و ماد را «گوتی» مینامیدند و فقط گاهی در کتیبههای سارگون دوم، مادها از گوتیان مشخص شدهاند. [۲]
خاستگاه
بخشی از خاک ماد در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، جزو منطقهای بود که منابع کتبی به آن اشاراتی دارند. آثاری به زبان سومری وهوریانی در دست است که در آنها آمده که، در کوهپایههای غربی زاگروس و در آنجایی که بعدها ماد غربی تشکیل شد، قبایل هوریان Hurrians، لولوبیان Lullubians و گوتیان ودیگر اقوامی که با عیلامیان قرابت داشتند، زندگی میکردند. [۳] از گستردگی قلمرو پادشاهان گوتی، آگاهی چندانی در دست نیست. [۴]
گوتی نام مردمانی بوده است که در همان هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقهٔ سکونت لولوبیها (در منطقهٔ آذربایجان و کردستان) میزیستهاند. [۵] همچنین محل سکونت آنها، در شمال، شمال غربی و شمل شرقی لولوبیها، ذکر شده است. [۶]
مردم سراسرناحیهای که از ارومیه تا بخش علیای رود دیاله ادامه داشت، لولوبی وگوتیها بودند، لولوبیان در نقاط غربی وگوتیان در نواحی شرقی سکونت داشتند. [۷]
در ادبیات کهن، عقیدهٔ شایعی وجود داشت که سرزمین آنها را با جبال «جودی داغ» در شمال آشور یکی میدانست. در هزارهٔ اول پیش از میلاد، همهٔ اورارتورییان و مردم مانّا و ماد را «گوتی» مینامیدند. [۸]
منابع آشوری، گاهی این نام را بر بخشی پهناور اطلاق میکند که شامل همهٔ ساکنان زاگروس بوده است، فقط گاهی در کتیبههای سارگون دوم، مادهای ایرانی زبان، از «گوتیان» متمایز و ممتاز گشتهاند. [۹]
تاریخ
گوتیها در مجموع، با ۲۰ یا ۲۱ پادشاه، ۱۲۵ سال بر بین النهرین فرمان راندند. [۱۰] در آثار بازمانده از هزارهٔ اول پیش از میلاد، نشانهای از موجودیت مستقل گوتیها در دست نیست، زیرا منابع آشوری آن روزگار، بنا بر رسم متداول از واحدهای کوچک سیاسی نام میبرد، و از افراد و مردمی که به قبایلی منسوب هستند، ذکری به میان نمیآورد. [۱۱]
نام گوتیوم در رسالهای جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهٔ گسترهٔ امپراتوری او نوشتهاند، به چشم میخورد. [۱۲] گوتیها در سدهٔ بیست و سوم پیش از میلاد، در زمان سلطنت نارام – سین پادشاه اکد، که در آن روزگاران سراسر بین النهرین را تا کوه پایههای زاگروس و ارمنستان و جبال توروس در آسیای کهین زیر فرمان داشت، در صحنهٔ تاریخ پدیدار میشوند. عیلام و احتمالاً بخشی از سوریه را نیز در اختیار داشتند. بنا بر روایات تاریخی اکدی، نارام – سین پادشاه اکد ظاهراً در اواخر دوران سلطنت خود، ناگزیر به جنگ با گوتیها شد و در ضمن پیکار با آنها از پای در آمد. یاکوبسون Jakobson سومرشناس دانمارکی، حدس میزند که انریدواوزیر Enridavazir، پادشاه گوتیها، پس از غلبه بر نارام – سین توانست در بخش جنوبی بین النهرین نفوذ کند و نیپور Nippur، شهر مقدس سومریان را به تصرف در آورد، و در آنجا کتیبهای را که کاتبان اکدی برای او تحریر میکردند، بر پا سازد. [۱۳] شاید بتوان مهمترین دلیل پیروزی گوتیها بر اکدیها را در برتری سلاحی آنها دانست، لشگریان اکد که بیشتر از داوطلبان بودند، سلاحشان بسیار بدوی و شامل کلاهخود از مس، و کمان و تبرزین بوده است. به نظر میرسد که سران گوتیها، ضمن حمله به اکد، توانسته بودند که اتحاد بزرگی از قبایل را فراهم آورند. [۱۴] در این نبرد گوتیها با لولوبیها متحد شده بودند. [۱۵]
با وجود این، «شارکالی شاری» sharkalisharri فرزند نارام – سین، وضع را به سود خویش بهبود بخشید و به هر تقدیر، اراضی خاص خود، یعنی بین النهرین را را، حفظ نمود و سارلاگاب Sarlagab، پیشوای گوتیان را اسیر ساخت. [۱۶ [این قوم حدود یک صد سال بر مناطق تحت تسلط اکّد حکومت کردند. [۱۷] انگیزه گوتیها برای نبرد با بابیان را میتوان در فشارهای دولتهای میان رودان در هزارهٔ سوم پیش از میلاد [۱۸] و پیشرفتها و پیروزیهای اینشوشیناک، شاه ایلامی بر اکد دانست. [۱۹]
از اواخر تسلط گوتیها بر بابل، به تدریج نهضتی برای اخراج آنان به رهبری سلسله جدید اور Ur ایجاد شد. پادشاهان جنگجوی بابل به حمله پرداختند و قدرت آنان را در هم شکستند [۲۰] رو به ضعف رغتن گوتیها در پایان سدهٔ بیستم پس از میلاد باعث شکست آنها و برگشتشان به کوههای کردستان و آذربایجان شد. و احتمالاً در آنجا با لولوبیها نیز دچار درگیری شده باشند. [۲۱]
در سال ۲۲۳۰ ق. م. سلسله سارگونی به وسیلهٔ کوهنشیان بربر گوتی از سمت شمال غربی منقرض شد، و از سال ۲۲۳۰ ق. م. ت حدود ۲۱۲۰ ق. م. هم سومر و اکد تحت سلطه گوتیها در آمدند…. اکدیها و سومریها بلاخره گوتیها را بیرون رانده و طردشان کردند. [۲۲] در واقع منجی و رهانندهٔ اکد و نیز سومر یک نفر اکدی نبوده، بلکه سومری بوده است. این شخص «اوتوکهگال Utukegal» از اهالی اوروک بود که حدود ۲۱۱۳-۲۱۲۰ ق. م حکومت میکرده است. [۲۳]
زبان
مدارک کم و بیش موثقی دربارهٔ زبان این اقوام در دست است که نشان میدهد که زبان آنها منحصراً به عیلامی مربوط بوده است. [۲۴] و خویشاوند آن، اما متمایز از آن بوده است. [۲۵] دربارهٔ زبان ایشان بسیار اندک میدانیم و تنها حدود بیست نام گوتی در متون پادشاهان سومر به ما رسیده است. [۲۶]
زبان گوتیان تا اندازهای به زبان هوریاییان نزدیکی داشته است، به ویژه ساختار آوایی اسامی شناخته شدهٔ گوتی مؤید این نکته است. [۲۷]
پانویس
۱- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه ۱۹۲.
۲- تاریخ ماد، رویه ۱۰۳-۱۰۴.
۳- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۴- ایران از آغاز تا اسلام،، رویه ۴۶.
۵- اطلس تاریخ ایران، رویه ۲۵.
۶- پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۷- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۸- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱ و ۱۹۲.
۹- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۲.
۱۰- تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول، رویه ۱۰۷.
۱۱- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۱.
۱۲- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.
۱۳- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۴- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۵- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰ و ۴۱
۱۶- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۷- تاریکی هزارهها، رویههای ۲۹۱تا ۲۹۳.
۱۸- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸ و ۳۹.
۱۹- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰.
۲۰- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۴-۴۵.
۲۱- پادشاهی ماد، رویه ۹۷.
۲۲- تاریخ تمدن، توینبی، رویه ۸۳.
۲۳- تاریخ تمدن، توینبی، رویه ۱۰۲.
۲۴- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه ۱۹۱.
۲۵- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰.
۲۶- پادشاهی ماد، رویه ۹۶.
۲۷- پادشاهی ماد، رویه ۹۷.
کتاب نامه
علییف، اقرار. ۱۳۸۸. پادشاهی ماد. ترجمهٔ کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس.
کامرون، جرج. ۱۳۷۲. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمهٔ حسن انوشه، تهران: علمی و فرهنگی.
توین بی، آرنولد. ۱۳۶۶. تاریخ تمدن. ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: مولی.
بهزادی، رقیه. ۱۳۸۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران. تهران: طهوری.
گیرشمن، رومن. ۱۳۵۵. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
. دیاکونوف، ایگور. ۱۳۵۷. تاریخ ماد. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: پیام.
مجیدزاده، یوسف. ۱۳۸۸. تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول. مرکز نشر داتشگاهی.
اسکندری، ایرج. ۱۳۷۷. در تاریکی هزارهها. به کوشش علی دهباشی. تهران: قطره.
مجموعه مؤلفین، ۱۳۸۷. الطلس تاریخ ایران. سازمان نقشه برداری کشور.
+ لزوم شناخت تاریخ و تمدن ایران پیش از ماد
نویسنده: یزدان صفایی
آنچه نگارش این سطور را سبب گشتهاست نگرانی نگارنده از بررسی و پژوهش ناقص در زمینهٔ تاریخ ایران باستان است. منظور از این نقصان و کمبود، همان کمکاری پژوهشگران دربارهی دوران تاریخی پیش از تشکیل دولت ماد است. دیدِ نادرستی که از آغازِ تاریخچهٔ ایرانشناسی دربارهٔ آریاها و ناآریاها در فلات ایران، میان پژوهشگران وجود داشته است، زمینهساز این بیتوجهی به تاریخ پیش از ماد گشته است.
عامل مهم دیگر، کمبودِ آگاهیِ منابعِ یونانیِ از تاریخ دیرینهٔ ایران در دورهٔ پیش از تشکیل دولت ماد است. این منابع که به گزاف و بیش از حد موردِ اعتمادِ پژوهشگران است دربارهٔ تاریخ کهنتر ایرانی ناقص هستند و همین نقص، عامل مهم دیگری بر بیتوجهی پژوهشگران بوده است.
مقصود ما از این مقاله، بررسی تبارشناختیِ مردمان ایران باستان نیست. ایشان چه آریایی باشند و چه نباشند در سرزمین و فلاتی زیستهاند و تاریخ، به جایگذاشتهاند که همین سرزمین کنونی ایران و سرزمینهای همسایه و همپیشینه و همفرهنگ آن، بوده است. این دوره از تاریخ که نگارنده، نامِ «پیش از ماد» بر آنها نهاده است [۱] از بسیاری جهات، با فرهنگ پسین و موردِ توجهِ پژوهشگران، همسانی و یکرنگی و حتی یکسانی داشته است. در این مقاله کوشیده شده است تا به بررسی جلوههای مشترک فرهنگی و تاریخیِ تمدنهای «پیش از ماد» با یکدیگر و با تمدنهای پسین، بپردازیم تا بلکه از این رهگذر، خواننده را با اهمیتِ بررسی و شناخت فراگیر از همهٔ دوران-های تاریخ ایران [در اینجا: دورهٔ پیش از ماد] آشنا کنیم و بدین منظور، برای هر یک از این تمدنها، بخشی از مقاله را اختصاص دادهایم:
۱. در آغاز به تمدن ایلامی میپردازیم.
آ. دربارهٔ نام این تمدن، نکته مهم این است که ایرانیان، ایلامیها را به نام اوجه Uja یا هوجه Huja میشناختند. این واژه در نام امروزی خوزستان به چشم میخورد. [۲] پس از طیِ دوران «پیشامدی» و در تمدنِ هخامنشی، میبینیم که پارسیها در کتیبههای خود همواره، هنگامیکه میخواهند مردم تحت سرپرستی خود را نام ببرند از «خوزیها» در آغاز و بلافاصله پس از «پارسی»ها و «پارتی»ها و «ماد»ها وگاه بلافاصله پس از «پارسی»ها یاد میکنند. [۳] همچنین اینکه یکی از پایتختهای هخامنشیان در شوش بود و شاهان هخامنشی در درازنای تاریخ خود در آن، کاخهای فراوانی ساختهاند، [۴] میتواند نشاندهندهٔ اهمیتِ تمدنِ «ایلام» و «شوش» [۵] برای فرمانروایان پارسیِ شاهنشاهی هخامنشی باشد. ضمناً کورش هخامنشی، بنیانگذار این حکومت، در بابل، خود را «شاهِ انشان» خوانده است. [۶] انشان از شهرهای مهم «ایلام» بوده است. [۷] شهر باستانی «شاپورخواست» بعداً در دوره ساسانیان بر خرابههای خایدالو [=یکی از شهرهای مهم ایلام] بنا گردیده است.[۸]
ب. هیچگونه آثارنژاد دورگه (نژاد زرد، سیاه و احتمالاً گونه غیر متعارف ازنژاد سفید)، در لرستان و خوزستان و مناطق دیگر که پهنهٔ ایلام [۹] را تشکیل میداده، دیده نمیشود. افزون بر آن هیچ برخورد نژادی در کار نیست. کورش کبیر به راحتی خود را «انشانی» اهل ایلام یاد میکند. پارسی و انشانی در دید او یک مفهوم یگانه دارند. [۱۰] که این، نشاندهندهٔ نزدیکیِ نژادیِ مردم ایلام با دیگر ایرانیان میباشد. از سویی، دلایل زبانشناسی نشان از پیوند ایلامیان با دیگر اقوام باستانی دوران «پیش از ماد» دارد. زبان ایلامیان و کاسیان قرابت دوری با هم داشتهاند [۱۱] چنان که برخی پژوهشگران از یک واحد زبانی به نام «ایلامی – کاسپی» نام بردهاند. [۱۲] و میدانیم که زبان کاسی، نزدیکی بسیاری با دیگر زبانهای ایرانی داشته است. [۱۳] پژوهشگر توانا، آقای سجادیه نیز در مقالهای [۱۴] به بحث نزدیکی میان واژگان و دستور زبان ایلامی با زبانها و گویشهای رایج ایران امروزی پرداخته است. از دیگر ویژگیهای مشترک تمدن ایلامی و دیگر تمدنهای ایرانی، اهمیت نقش زن در جامعه است. در ایلام، مانند سراسر خاور زمین در روزگاران نخستین حوزهٔ فعالیت زن محدود به خانه نبود [۱۵] از جنبههای مشترک تمدن ایلامی و سومری، استفاده ایلامیان از نوشتار سومری برای نوشتن زبان خویش بوده است. [۱۶]
پ. در بحث هنر نیز، زمینههای مشترکی در دست داریم. در هنر هلتمتی که مراسمی را نشان میدهد هفت جنگجو در کنار یکدیگر گام بر میدارند. این هفت قیافه شبیه و یکساناند. در این اثر هنری کوشش شده با تکرار افراد، اثر آن در بیننده تقویت شود. این شیوهٔ کار مورد علاقهٔ هیتیان و آشوریها و سپس هخامنشیان قرار گرفت. [۱۷] مهمترین نقشمایه را در هنر مذهبی ایلام، مار تشکیل میدهد و در سنگ یادمان «اونتش – گل» دو نمونه از این مارها را میبینیم. در واقع مار از زمانهای قدیم روی اشیا و به ویژه مهرهای دوران سوم اور ظاهر میگردد [...] این نمونهها چه به صورت طبیعی و چه به صورت نمادین از خدایی بسیار کهن نشان دارند که مار نماد او، اسیر او و جهان زیرین قلمرو اوست. [۱۸] حتی بعضی اوقات انسانهای اساطیری هم با ترکیبی از انسان و مار دیده میشوند یا با سر انسان و بدن مار بر روی مهر دیده میشوند. علاوه بر این، نقش مار بر روی نقش برجسته کورانگون و استل کوتیک اینشوشیناک گال نیز به عنوان سمبل خدایان ایلام حجاری شدهاست. وجود نقش مار بر روی مهرهای استوانهای، استلها، نقوش برجسته و ظروف سفالی ایلامی نشانی از اهمیت ویژه مذهبی این نقش میدهد. [۱۹] که به دیدِ نگارنده، قابل سنجش با شاه استورهای مندرج در شاهنامه و اوستا، یعنی «آژی دهاک» میباشد. ضمناً در بحث دین، میدانیم که تا وقتی که افراد حتی شاهان [ایلامی]، در نور زمین (روز) در حرکتاند، وفاداری ایشان متوجه خدای خورشید است [۲۰] که قابل سنجش با اهمیتِ خورشید در ادیان ایرانی است.
۲. در گام دوم از این گفتار، تمدن «اورارتو» را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
آ. در این بخش، ابتدا به مبحث نامشناسی و نژادشناسی اورارتوییها میپردازیم. قدیمیترین مأخذی که در این زمینه به دست آمده از متون کتیبههای آشوری به خط میخی است که در آن دولت مذکور، اورارتو نامیده شده است. [۲۱] نام اورارتو به گونهٔ «اوراشتو» در متن بابلی کتیبهٔ داریوش در بیستون به چشم میخورد اما در متن پارسی آن به جای آن نام، از واژه «آرمینا» استفاده شده است که این خود، نشاندهندهٔ یکی بودن ارمنها و اورارتوییها میباشد. [۲۲] به دیدِ نگارنده، واژهٔ اورارتو، از دو جزء «اور» به معنی «شهر» و «ارتو» برابر با «آرتا» و «ارد» اوستایی و پهلوی است که روی هم، معنای «شهر راستی و نظم» میدهد. جالب است که در گسترهٔ تمدن اورارتو، امروزه، شهری وجود دارد به نام «اردبیل» که آن هم از دو جز «ارد» [=که در نام تمدن اورارتو، به «ارتو» تبدیل میشود] و «بیل» [= که همان villageاست: در زبانهای اروپایی به معنی شهر و آبادی بوده است و ریشهای آریایی دارد.] ساخته شده و دقیقاً معنیِ «شهر راستی و نظم» میدهد.
نامهای اورارتویی و به ویژه نام ایزدان آنها، به روشنی، ایرانی است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
خُلد یا خالد = خُراد، خور. (نام ایزد)
ارد = ارت، ارد. (نام ایزد)
تیشبا = تیشبغ، تیشتر. (نام ایزد)
آرزاشکو (دژ) = ارزه، ارزاسپ.
و نامهایی چون «تیرآریا» که نام شهربانویی اورارتویی بوده و همچنین نام «منوئه» که یکی از پادشاهان زورمند اورارتو بوده است، همگی کاملاً ایرانی هستند. [۲۳] از نظر نژادی مردم اورارتو، دنبالهٔ قوم هوریانِ بین النهرین شمالی بودند. [۲۴] در مورد هوریان، در ادامه مقاله، گفتگو خواهیم کرد.
ب. به لحاظ تاریخی، اورارتو بیشتر درگیر جنگ و جدال با آشور بوده است. [۲۵] و قدرت اورارتو به آنجا رسید که در زمان پسر آرگیشتی، «سردوری»، در نیمهٔ سدهٔ هشتم پیش از میلاد، سخن از پیروزیهای نظامی علیه آشور و گسترش قلمرو دولت اورارتو تا مدیترانه و چیرگی بر راههای مهم تجاری است [۲۶] ضمناً طبق اسناد آشوری، میان اورارتوها وکیمریها، در پایان سدهٔ هشتم پیش در آسیای مقدم جنگ رخ داد [۲۷] همهٔ این عوامل به علاوهٔ موقعیت جغرافیایی اورارتو در در غرب دریای مازندران، میان دریاچهٔ وان، دریاچهٔ ارومیه، دریچهٔ سوان، خم رود فرات تا اردبیل، و ارومیه در آذربایجان [۲۸] باعث شده بود تا هنر و دین ایرانی، هیتی و مصری، سوریهای و آشوری [۲۹] و همچنین هنر سکایی [۳۰] با هنر اورارتویی در پیوند باشد.
ت. در بحث دین نیز، اقوام اورارتویی و هوری خدایان یکسانی داشتهاند: «خدای اصلیهوری، «تشوبTisub» که با خدای اورارتویی «تایشهبه Teishebe» و همچنین خدای اصلیهوری، «ههبا Heba» با خدای اورارتویی «هوبا» دوبهدو منطبقاند. نکتهٔ مهم دیگر در فرهنگ و تمدن اورارتویی، حضور خدایان ایرانی در دین اورارتویی است. در خدایان اورارتویی، جای نخست به «خالدی Haldi» که خدایی ایرانی است، تعلق دارد. ایشان، «خالدی» را از ایرانیان ساکن شهر ایرانی مصیصر Mussasaier (موسایسر یا موصاصیر = یا موجسیر امروزی) آن هم پس از تصرف این شهر اقتباس کردند. از سویی نام «باگبارتو Bagbarto» همسر خالدی نیز واژهای ایرانی است که معنی آن همسر خداست در دین اورارتویی، خدا مجسمه، شکل یا تصویر نداشت بلکه آن را با مظهر یا نشانهای، نمایش میدادند این نکته میتواند نشانهای از اقتباس از فرهنگ مذهبی اقوامی باشد که از سرزمینهای شرقی به این منطقه وارد شده بودند. نشانهٔ خدایی خالدی که در پیشاپیش سپاهیان حرکت داده میشد، یک نیزه بود. چنین نشانههایی در بالای بام پرستشگاهها و در دو سوی دروازه آنجای داشت، نشانهٔ تندیس همسر خالدی به دست نیامده است. ایده بیتصویر بودن خدا به ادیانِ نخستینِ هند و ایرانی گاتها و ریگ ودا میرسد. در اورارتو «تشهبا Tescheba» با گاو نر و خالدی با شیر در رابطه قرار داده میشد. اورارتوییان برای پارهای از خدایان کم اهمیت تصویرهایی داشتند. [۳۱] ظاهراً کیش مردم اورارتو با کیش مردم آسیای مقدم قرابتی داشته است… دیگر از خدایان اورارتو که میشناسیم «آرد Ard» خدای مهر است. [۳۲]
ث. رگهٔ خاصی از زبان اورارتویی در زبان ارمنی وجود داشته و تاکنون نیز بخشی از آن حفظ شده است. میانِ زبان اورارتویی و هوریایی خویشاوندی وجود داشته است اما نمیتوان آنها را یکی دانست. [۳۳] قواعد هر دو زبان یکی است [۳۴] نکته مهم اینکه از روی آثار یافت شده در «توپراق-قلعه Toprak kala» که در نزدیکی شهر وان به دست آمده و به زبان اورارتویی است. [۳۵] در سالهای ۱۸۹۳ و ۱۸۹۶ میلادی م. و. نیکولسکی M. V. Nikolski به تفسیر و ترجمهٔ کلیهٔ نوشته-های اورارتو که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. به سال ۱۹۰۰ میلادی مطالبی دربارهٔ متون اورارتو از طرف صندلچیان دانشمند ارمنی انتشار یافت. وی زبان اورارتو را از زبانهای هند و اروپایی [آریایی] شمرد [۳۶]
۳. در گام سوم، به سراغ سرمتها که از اقوامهای آریایی خارج از فلات ایران بودهاند، میرویم و پیوندهای مشترک فرهنگی آنها را با دیگر اقوام ایرانی میپژوهیم.
آ. زبان سرمتها جز زبانهای ایرانی [۳۷] و وابسته به زبان اوستایی بود. لااقل آن گروه از سرمتها که هرودوت از آنها نام برده و غربیترین شعبهٔ سکاها بوده، به یک گویش سکایی سخن میگفتند [۳۸] قبایل سرمتی گوناگون با لهجههای مختلف ایرانی سخن میگفتند [۳۹] سرمتها مردمی ایرانینژاد بودند [۴۰] و با سکاها همنژاد و مانند آنها صحرانورد بودهاند با این وجود به طرز آشکاری از آنان جدا بودهاند. [۴۱] آنان با مادها، پارسها و پارتها پیوستگی نزدیکی داشتند. [۴۲] سرمتها با اساطیر ایرانی نیز در پیوند هستند: در نوشتههای اسطورهای و دینی ایرانی، فریدون که شاه آریاییان بود، سرزمین خویش را میان ۳ فرزند خود سَلم، تور و ایرج بخش کرد نام سلم در نوشتههای باستان به صورت «سئیریم» و «سرم» آمده است هر یک از بخشهای مُلک فریدون به نام فرمانروایانشان، سرمان، توران و ایران نام گرفتهاند. نام سرمان در تاریخ به صورت «سرمت» و در لاتینی «سرمتای» آمده است [۴۳]
ب. با مطالعهٔ تاریخ و خاستگاه و دین سرمتها، متوجه نزدیکی آنها به لحاظ فرهنگی به سکاها خواهیم شد. سرزمین سرمتها در شرق از دریاچهٔ آرال تا رومانی و مجارستان امروزی در غرب ادامه داشت [۴۴] و بیشتر مردم سرمتی میان ولگای سفلی و رود دنیتر، بیابانگردی میکردند. [۴۵] سرمتها در نخستین سدهٔ پیش از میلاد، سکاها را از سواحل شمالی دریای سیاه عقب راندند و خود در آنجا نشیمن گزیدند. [۴۶] سرمتها در زمانیکه وارد صحنهٔ تاریخ شدند، در حاشیهٔ شرقی سکائیه باستانی میزیستند. هرودوت که نخستین شخصی است که از آنها نام میبرد، میگوید: «پس از عبور از رودخانه تانائیس Tanais دیگر در خاک سکائیه نیستیم، نخستین منطقه به سرمتها تعلق دارد که از دریاچهٔ مایوتیس Maeotis آغاز میشود و نواحی شمالی را به مسافت پانزده منزل در برمیگیرد و همگی فاقد درختان وحشی یا کاشتهشده هستند. [۴۷] نویسندگان باستان دربارهٔ ساختار اجتماعی سرمتها کمتر سخن گفتهاند اما بدون تردید، این ساختار، مانند ساختار زندگی و اجتماعی سکاها بوده است. طوایف سرمتی برده نداشتند زیرا که هیچ نویسندهٔ باستانی از حضور بردگان در میان آنان سخن به میان نیاورده است. [۴۸]
آبایف به اختلاف دینی تورانیان و ایرانیان توجه کرده، و ضمنِ اشاره به عدم نفوذ آیین زردشت در باورهای دینی مردم اوستیا (آسها) یادآور شده است که اقوام سکایی و سرمتی تنها اقوامی از تیرههای ایرانی بودند که آیین زردشت به سرزمینشان راه نیافت [۴۹] سرمتها به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و آن را ادامهٔ زندگی دنیوی خود میدانستند. این موضوع از مراسم تدفین و مشاهدهٔ وسایل درون گورها معلوم میشود. [۵۰]
۴. در بخش پیشین، از سرمتها و نزدیکی آنها با سکاها گفتیم. در اینجا مشخصاً به خودِ سکاها میپردازیم.
آ. سکستان (سیستان)، سگز (سقز)، ساکسن، ساسان (ساس) بازتابهایی از قوم سکاست. در شاهنام، «سام» و بازماندگانش نامدارترین خاندان سکایی در ایران هستند [۵۱] سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند. این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت مینویسد که هووَخشتَر «پادشاه ماد»، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دستهای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانههای ملی و داستانهای سکایی را دربارهٔ اصل ونژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایینویس یونانی سدهٔ نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است. [۵۲]
ب. سکاها از ترکستان امروزی و سیبری غربی آمدهاند و کیمریها را که در استپها و دشتهای روسیه جنوبی میزیستند، بیرون راندند و خود در آنجا ساکن شدند و تا سدهٔ سوم پیش از میلاد، مالک استپهای روسیه بودهاند. [۵۳] دیاکونف اقوام تور را سکایی و سرزمین آنان را «ایران شرقی» دانسته است. آبایف با استناد به نوشتهٔ اوستا، فریانه را متعلق به قوم تور و درستتر گفته شود، سکاییان دانسته، و یادآور شده است که وجود این نام و دیگر نامهایی از اینگونه در میان سکاییان مفهوم و روشن است او اقوام سکایی را ایرانی میداند. [۵۴] رنه گروسه معتقد است که به گواهی علم نامشناسی، سکاها بهنژاد ایرانی تعلق داشتند اینان از ایرانیان شمالی بودند که به حالت صحرانوردی در موطن اصلی ایرانیان و استپهای ترکستان روسیهٔ کنونی می-زیستند و تا اندازهٔ زیادی از نفوذ تمدن مادی و آشوری و بابل دور مانده بودند [۵۵]
پ. چنانچه اشاره شد، سکاها با مادها در پیوند بودهاند. در زمان پادشاهی «پارتاتوا Partatua» طبق منابع آشوری و یا «پرتوتیس Protothyes» به قول هرودوت، کشور سکاییان شامل بزرگترین بخش ایالتی بود که بعدها به نام آترپاتن (آذربایجان کنونی) نامیده شد که مرکز آن در جنوب دریاچه قرار داشت. پادشاه مانای سلطنت آن را میشناخت، و به نظر میرسد که با مادها روابط نیکو داشتهاند. زمانیکه خشثریته، شاه مادی به آشور تاخت، از عقب مورد حملهٔ سکاییان تحت فرماندهی مادیس واقع شده و شکست یافت و در ۶۵۳ پیش از میلاد جان خود را از دست داد. سکاییان از این شکست استفاده کردند و به ماد هجوم بردند و به قول هرودوت ماد مدت بیست و هشت سال زیر سلطهٔ آنها ماند (۶۵۳-۶۲۵ پیش از میلاد) [۵۶] بررسی تاریخ هخامنشیان و ساسانیان نیازمند دانستن تاریخ سکاها است. داریوش نخستین لشگر کشی بزرگ خود را علیه سکاهای اروپا انجام داد (۵۱۲-۵۱۴ پیش از میلاد) او از تراکیه و «بسارابیBessarabie» کنونی وارد مرغزارها شد. اما سکاها با اتخاذ تاکتیکی ویژه، به جای پیکار به عقبنشینی میپرداختند و داریوش را به صحراهای خشک و بیآب و علف میکشاندند. اما داریوش با استفاده از هوش نظامی خود، به موقع از پیشروی دست برداشت و بدین سان، سکاها برای سه سدهٔ دیگر صاحب روسیهٔ جنوبی ماندند. البته این لشکرکشی داریوش، موجب آرامش آسیای مقدم از حملات سکاها شد [۵۷] خسروانوشیروان از سکایان کوچ نشین برای قوام لشگر خود استفاده کرد.[۵۸]
ت. چنانچه اشاره شد، میان دین سکاها و سرمتها اشتراک وجود داشته است. و آن هم ناشی از باورهای نخستین آریایی بوده است چراکه سکاها در هزارههای دوم و اول پیش از میلاد، دارای دینی برخاسته از آیین کهنِ پرستشِ عناصرِ طبیعت همچون آسمان، خورشید و ماه بودند و سرداران و شیوخ هر طایفه، امور دینی و دنیایی آنان را در دست داشتند. [۵۹] دربارهٔ نزدیکی ساختار اجتماعی سکاها و سرمتها و همچنین نزدیکی هنر اورارتویی و سکایی، پیشتر سخن گفتیم.
ث. در میان سکاها افسانهای وجود داشته است که بر اساس روایت هرودوت این گونه بوده است که خیشی زرین و یوغی و پیالهای که همهٔ آنان حاکی از تسلط بر کشاورزان و جنگجویان بود از آسمان فرو افتاد، فرزندان «تارگی تائوس Targitaus» برای برداشتن این اشیا قدم پیش نهادند، ولی هنگامیکه دو فرزند بزرگتر نزدیک میشدند، شعلههایی از زمین بیرون میجست که آنان را عقب براند. هنگامیکه جوانترین فرزند پیش آمد، شعلهها فرو نشست او آن اشیا را بر گرفت و پادشاه طایفهٔ سلطنتی «فالاتاها Phalatae» و فرمانروای مردم «اسکولوت Scolot» شد. این پسر که «کولاکسیس Colaxis» نام داشت بعدها کشور خود را میان سه فرزند خویش تقسیم کرد و سنت جنگویان به سه گروه تا چند قرن باقی ماند. [۶۰] این اسطوره نمیتواند جدا از داستان فریدون باشد در این اسطوره نیز بخش میانی بزرگتر است و با اینکه دو بخش دیگر از حکومت اصلی جدا شدهاند قدرت مرکزی را به رسمیت میشناسند [۶۱] این افسانه صورت دیگری از گونهٔ ایرانی فرهٔ ایزدی است که تنها نصیب پادشاه پرهیزگار میشد. [۶۲]
۵. کاسیها نیز چون دیگران، پیشینهٔ فرهنگی مشترکی با تمدنهای ایرانی «پیش از ماد» و «پسامادی» داشتهاند.
آ. به لحاظ موقعیت جغرافیایی، بررسی تاریخ کاسیها برای بررسی تاریخ مادها، بایسته است. نام همدان پیش از عهد مادها «اکسایا Akessaia» بود که در آشوری «کار – کاسی Kar – kassi» به معنی «شهر کاسیان» است. کاسیها بابل را گشودند و تسلط ایشان طویلترین فتح خارجی است که در بین النهرین شناخته شده و مدت ۵۷۶ سال طول کشیده، و فقط در ۱۱۷۱ پیش از میلاد، سلطهٔ آنان به پایان رسیده است [۶۳] از این روی، برای بررسی تاریخ بابل نیز، نیازمند بررسی تاریخ کاسیها هستیم. کاسیها دست آخر توسط شوتروک ناهونته، پادشاه ایلام برای همیشه به سوی زاگرس رانده شدند. [۶۴] شواهد تاریخی نشان میدهد که کاسیان همزمان با تصرف بابل، بر کشور ایلام هم مسلط شدند و شهر شوش را مدتها به تصرف خود در آوردند [۶۵] از این روی برای بررسی تاریخ ایلام نیز به دانستن تاریخ کاسیها نیازمندیم. از سویی دیگر ایشان در گسترهای میزیستهاند [۶۶] که «گوتیها» و «لولوبیها» و دیگر اقوام «زاگرسنشین» سکونت داشتهاند پس برای بررسی تاریخ این اقوام، تاریخ کاسیها را باید پیشفرض داشتهباشیم.
ب. کاسیها بعد از استقرار در لرستان، سرزمین خویش را «کاشن Kashshen» نامیدند [۶۷] که به دیدِ نگارنده از دو بخش «کاش» به علاوه «شن» تشکیل یافته و بخش نخست نام این قوم و بخش دوم در زبانهای ایرانی به معنی خانه است و روی هم معنی «خانهٔ کاسیها» میدهد.
کاسیها ازنژاد آریایی بودند [۶۸] با اندکی اطمینان میتوان ایشان را از خویشاوندان فرمانروایان متأخر میتانی دانست [۶۹]) برخی کاسیان را با اقوام شمالی چون سکاها، اسلاوها، سارمات-ها [=سرمتها] از یکنژاد دانستهاند. [۷۰] زبان کاسیها غیر سامی بوده، نام خدایان آنها با نام خدایان هند و اروپایی و یا آریایی تشابه داشته است، زبان آنان با زبان اقوام آریایی (هند و اروپایی) همانندی دارد [۷۱]) چنان که در نام برخی از شاهان کاسی مانند» آرتاتمه Artatama»،» شوترنه Shoutarna»، «توشرَته Toushratta»، ریشههای زبان ایرانی میبینیم [۷۲] زبان کاسی زبانی مستقل بوده، البته در نفوذ زبانهای هوری نیز قرار داشته و همچنین واژگان هند و اروپایی و نامهای هند و ایرانی زیادی میان کاسیها و میتانیها مشترک است [۷۳] این زبان ترکیبی از واژههای اصلی ساده و شاید از دور منسوب به زبان ایلامی بوده باشد [۷۴] دربارهٔ زبان کاسیها میتوان گفت که به زبان ایلامی ها، نزدیکی داشته است [۷۵]
پ. یکی ازخدای کاسیان، شوریاش (سوریاش) نام داشت [۷۶]. که به معنای خورشید است و با واژهٔ «سوریای» هندی مرتبط است[۷۷] خدایان کاسی «شوکامانا» و «سومالیا» را میتوان نگهبان خاندان پادشاهی کاسی دانست. نام این دو خدا در کتیبهای منسوب به یکی از شاهان ناشناختهٔ کاسی در بغاز کوی آمده است. در این کتیبه، شاه خود را فرزند شوکامونا میداند. [۷۸] سومالیا را که به معنای خدای قلههای کوهستان است، میتوان با سیمالیا در زبان سانسکریت سنجید. خدای آفتاب کاسیان یعنی ماروتاش را با ماروت هندی یکی دانستهاند و همچنین، بوریاش خدای رعد و باران کاسیان با بوریای هندی یکی است. شیمالیا خدای قلههای کوهستان نیز با هیمالیا سانسکریت و باگاس یا بوگاش کاسی امروزه نیز در فارسی به گونهٔ «بگ» یا «بغ» باقی مانده است.[۷۹]
از طرفی در میان آثار هنری کاسیها، نشانههایی از آیین مهرپرستی و عناصری از دین زرتشت دیده میشود. بنا بر نوشتههای گیرشمن، در میان برنزهای لرستان دو تصویر وجود دارد که او آنها را تصاویر سروش و اشی که در اوستا و دین زرتشت نامشان آمده، میداند[۸۰] دیاکونوف نیز اشاره-هایی در مورد نزدیکی اشیاء لرستان با موضوعات اساطیر کتاب اوستا دارد. [۸۱]
نام خدایان کاسیها اینگونه بوده است: شیپاک Shipad، ساه Sah، هودا Huda، هاربه Harbe، کاششو Kashshu، دور Dur، شوگاب، شوکامونا که آن را خدای آتش زیر زمین دانستهاند، هالا Hala یا گولا Gula، خدایان حاصلخیزی کامول Kamull و میریزیر Mirizi، شیخو یا شیحو، خدای خورشید ساخ Sax یا شوریاش، خدایان جنگ ماراتاش و گیدار Gidar، باگاس، ایزد «سروش» و ایزد بانوی «اشی» که ذکرشان گذشت. [۸۲]
نام ایزدان کاسیها، همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان میدهد که حضور آریاییها در سرزمین و فلات ایران از هزارهٔ پنجم ق. م هم به عقبتر میرود. [۸۳]
ت. از بررسی آثار هنری کاسیان میتوان دریافت که ساکنان باستانی لرستان به معابد و پرستشگاه-ها میرفتهاند و در پیشگاه ایزدان و خدایان خویش به نیایش میپرداختند و برای بر آوردن خواسته-ها و نیازهای خویش، هدایایی پیشکش میکردند. یکی از این معابد که توسط دکتر اریخ اشمیت در پانزده کیلومتری شرق شهرستان کوهدشت جایگرفته، کاوش شده است. و از این مکان اشیای فلزی بسیاری بدست آمده که نامدارترین آنها مربوط به سرسنجاقهای نذری است که در واقع میلههایی هستند که سر آنها به صفحهٔ مدور و پهنی ختم میشود و بر روی این صفحهٔ فلزی تصویر زنی نقش شده است. این نقش را دانشمندان ایزدبانوی اشی Ashi نامیدهاند. از سر سنجاقها، زنان آن روزگار جهت بستن سر و آرایش مو استفاده میکردند و همچنین در روز زیارت، در پرستشگاهها آن را پیشکش مینمودند. از آنجا که اشی، ایزدبانوی باروری و بارداری و زایش است، زنان باستانی برای رسیدن به خواستههای خویش از جمله ازدواج و زادن فرزند، سر سنجاقها را پیشکش او میکردند. بر روی صفحهٔ یکی از این میلههای نذری، ایزدبانو را در حالت به دنیا آوردن فرزندی میببینیم و او در همان حال با دو دست شیر خود را نثار میکند. نکتهٔ جالب توجه اینکه هنوز هم در میان مردم ایلات و روستاهای لرستان زنان باردار و مادران به همین شیوه، فرزند خود را به دنیا میآورند، ولی باید گفت که این شیوه با توجه به پیشرفت دانش پزشکی، روز به روز کاربرد خود را از دست میدهد. [۸۴]
ث. از بازبینی آثار برنزی لرستان میتوان به سبک و شیوهٔ پوشش و آرایش کاسیها پی برد. [۸۵] تندیس «دو-سو-تیر-کاری» خنجری دارد که به نوارهای برجستهای آراسته شده و ترکشی نیز در پشت مجسمه آویزان است که به وسیلهٔ نوارهای چرمی به پشت بسته شده و این نوارها روی سینه به هم متصلاند. روی نقوش تخت جمشید سواران «مادی»، شمشیرهای خود را به همین شیوه به گردن آویزان کردهاند. [۸۶]
۶. در این بخش، به لزوم شناخت کیمریها میپردازیم.
آ. تاریخ ایشان مربوط به تاریخ دیگر تمدنهای ایرانِ پیش از ماد میشود. برای نمونه کیمریان، که قومی جنگجو و ساکن در جنوب روسیه بودهاند از اواخر سدهٔ هفتم از قفقاز عبور کرده و وارد آسیای غربی شده بودند و بر ضد اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند. [۸۷] همچنین گیرشمن کیمریان را از اقوام ایرانیالاصل میداند که همراه سکاها به آسیای صغیر، سوریه و فلسطین پیشروی کردند. [۸۸] به لحاظ جغرافیایی نیز سکاها و کیمریها به یکدیگر نزدیک بودند مرغزارها و دشتهای شمال دریای سیاه که در تصرف کیمریها بود، سکونتگاه سکاها گردید و آنان جای کیمریها را گرفتند [۸۹] البته برای بررسی تاریخ پسامادی نیز، نیازمند شناخت کیمریها هستیم چرا که سیندیها (sindians) نیز قوم دیگری از کیمریها بودند که شاید بعدها در افسانهٔ آلسکاندر مقدونی با سندیهای هندوستان اشتباه گردیدند. برخی از یادمانهای کیمریها بسیار همانند با هنر نامدار لرستان است [۹۰]
ب. ایدت پرادا از قول گیرشمن میگوید که مفرغهای لرستان منسوب به کیمریهاست [۹۱] معمولاً زبان کیمریها را تراکیایی یا ایرانی میدانند، و یا لااقل، حکام و فرمانروایان ایرانی داشتند نام مشهورترین فرمانروایان آنها مانند «تئوسپا Teuspa»، «توگدامه Tugdamme»، که هرودوت آن را «لوگدامیس Lygdamis» مینامد و فرزندش سانداخشترا Sandakhsatra، ایرانی بود [۹۲] همانندی «تئوسپا» با «توس» یا «تهماسپ» چشمگیر است. [۹۳] زبان کیمریها غالباً با زبان سکاییها یکسان بود. [۹۴]
۷. گوتیها نیز از از اقوام و تمدنهایی بودهاند که پژوهشگران ایرانشناسی کمتر بدانها توجه نشان دادهاند.
آ. برای بررسی تاریخ ماد نیازمند شناخت گوتیها هستیم. ایشان مردمانی بودهاند که در همان هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقهٔ سکونت لولوبیها (در منطقهٔ آذربایجان و کردستان) میزیستهاند. [۹۵] همچنین محل سکونت آنها، در شمال، شمال غربی و شمل شرقی لولوبیها، ذکر شده است. [۹۶] پس برای شناخت هرچه بهتر لولوبیها، شناختِ گوتیها نیز بایسته است. نکتهٔ مهم آنکه در هزارهٔ اول پیش از میلاد، همهٔ اورارتوییان و مردم مانّا و ماد را «گوتی» مینامیدند. [۹۷] شناختِ گوتیها برای شناخت تاریخ میانرودان [که با تاریخ ایران همبسته است] نیز ضروری است. گوتیها در مجموع، با ۲۰ یا ۲۱ پادشاه، ۱۲۵ سال بر بین-النهرین فرمان راندند [۹۸] نکتهٔ مهم، اتحاد گوتیها با لولوبیها برای شکست بابل است. [۹۹]
ب. به لحاظِ زبانشناختی، مدارک کم و بیش موثقی دربارهٔ زبان این اقوام در دست است که نشان میدهد که زبان آنها منحصراً به عیلامی مربوط بوده [۱۰۰] و خویشاوند آن؛ اما متمایز از آن بوده است. زبان گوتیان تا اندازهای به زبان هوریاییان نزدیکی داشته است، به ویژه ساختار آوایی اسامی شناخته شدهٔ گوتی مؤید این نکته است. [۱۰۱]
۸. بالاتر از قومی به نام لولوبیها نام بردیم، در اینجا بحث را بیشتر باز میکنیم.
آ. لولوبیها در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، دارای حکومتی بودند که از کوههای بخش علیای رود دیاله تا دریاچهٔ ارومیه ادامه داشته است. [۱۰۲] آنها در نواحی جنوب دریاچهٔ ارومیه مستقر بودند [۱۰۳] و از این روی، برای بررسی زمینههای تشکیل دولت ماد، نیازمند دانستن پیشینهٔ لولوبیها هستیم. ضمناً تاریخ میانرودان با نام لولوبیها گره خورده است. لولوبیها که در هزارهٔ سوم پیش از میلاد تحت فشار دولتهای میان رودانی قرار داشتند [۱۰۴] و نام سرزمینشان در رسالهای جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهٔ گسترهٔ امپراتوری او نوشتهاند، به چشم میخورد. [۱۰۵] در زمان نرمسین، پادشاه بابلی که پادشاهان «شیموروم Shimurrum» و «نمر Namar» را شکست داده بود، با بابل، همسایه شدند. میان لولوبیان و نرمسین در درهٔ تنگی به نام «کوه سیاه» که امروزه «گذرگاه کفار Pagan،، s pass» خوانده میشود و در جنوب شهر زور قرار دارد، جنگ رخ داد و لولبیان شکست سختی خوردند. [۱۰۶] از آنجا که قدرت نارام سین و پسرش «شارکالی شاری Sharkalisharri» به ضعف گرایید و پوزور – اینشوشیناک Puzur – Inshushinak ایلامی کوشید تا «سلطنت چهار کشور جهان» را تشکیل دهد، لشکریان ایلامی یک سلسله عملیات جنگی انجام دادند که بیشتر در خاک هوریانیها و لولوبیان بود [۱۰۷]
ب. لولوبیها به زبانی که با عیلامی خویشاوند اما از آن متمایز بوده، صحبت میکردند [۱۰۸] در دو اثر نارام سین و نقش برجستهٔ «آنوبانینی» تا اندازهای سیما و لباس مردم ماد به چشم می-خورد. در لوح نارام سین، لولوبیان لباسی سبک و یا دامن بر تن دارند و پوست ابلقی بر شانه افکندهاند و این خود، در هزارهٔ اول پیش از میلاد، لباس مردم مانّا، و و ماد غربی و کاسپیها (به قول هرودوت) بود. [۱۰۹]
۹. تمدن درخشان دیگر، تمدن میتانی است.
آ. حکمرانان میتانی، با خویشاوندان نزدیک خود، زنجیری در طول خط «هلال حاصیل خیز» ی که از زاگرس به آسیای صغیر میرفت و از شمال سوریه میگذشت، تشکیل دادند. [۱۱۰] دولت ایشان در شمال شرقی میانرودان و در سرزمینی که از کرکوک تا کوههای زاگرس، از آشور تا مدیترانه (سوریه) را در برمیگرفت. [۱۱۱] افزون بر خاستگاه و قلمرو، تاریخ میتانیها نشان دهندهٔ اهمیت بررسی تمدن آنهاست. میتانیها با هوریان ممزوج شده و پادشاهی میتانیرا تشکیل دادند، و سلطنت خود را نه تنها در بینالنهرین شمالی توسعه دادند، بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق درههای زاگرس شمالی – که مسکن قوم گوتی بود – به قلمرو خود، قدرت خویش خویش را تثبیت نمودند. بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود: مصر متحد او گردید، و مقتدرترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانیازدواج کردند. اما اغتشاشات و رقابتهای اعضای خاندان سلطنتی باعث تضعیف کشور گردید، چنانکه دیگر نتوانست در برابر قدرت متزاید دولت ختی (هتی) استقلال خود را حفظ کند [۱۱۲] «اونگناد Ungnad»، اقوام ماندا و ماد را با میتانیها مربوط میداند.[۱۱۳]
ب. انکار وجود عناصر هند و اروپایی در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در آسیای مقدم، به ویژه در میان ساکنان میتانی، کاری سادهلوحانه است [۱۱۴] در آثار یافت شده در الامرنا، بغازکوی، نوزی، آلالاخ چهارم نامها و واژگان آریایی تا آغاز سدهٔ پانزدهم به دست آمدهاند. در یافتههای باستانشناسی، اشیا با ریشهٔ آریایی و عوامل زبان ودایی (هندی) دیده میشوند. هورزنی، آثار زبانهای بسیار نزدیک به زبان سوباری (Subari) یا قبایل آریایی میتانیزمانهای قدیم را با خط هیروگلیف موهنجودارو (دره رود سند) در یک مهر یافت. [۱۱۵] در رسالهای دربارهٔ تربیت اسب از «کی کولی Kikulli» از میتانی، بعضی اصطلاحات فنی دیده میشود که پس از تجزیه و تحلیل، پارهای عناصر وابسته به سانسکریت در آن مشاهده شده است. به این زبان، متنی وجود ندارد ولی وجود چندین کلمات پراکنده، گواه بر آن میباشد که به زبان مزبور در روزگار هیتیها تکلم میشده است. [۱۱۶] در معاهدهای که بین پادشاه ختیان (هیتیان) و حاکمی از مردم میتانیمنعقد شده، نام میتره Mithra (مهر)، وارونه Varuna، ایندره Indra، و نستیه Nasstia یاد شده، که همه خدایانی هستند که در میان خویشاوندان نزدیک میتانیشناخته شده بودهاند [۱۱۷]
۱۰. تمدنِ هوریها نیز از دیگر تمدنهایی است که کمتر بدان توجه شدهاست.
آ. مردم هوریانی از زادگاههای خود در منطقهٔ کوهستانی جنوب دریای خزر، بتدریج به سوی جنوب و غرب از حدود ۲۳۰۰ ق. م. به بعد، به حرکت در آمدند و در هزارهٔ دوم ق. م به صورت گروه-های متشکلی، چندین دولت نیرومند در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه «خابور» تشکیل دادند. [۱۱۸] هوریاییان که در آغاز هزارهٔ دوم پیش از میلاد به سوریه نفوذ کرده بودند، ظاهراً نوعی پیوند با هکسوسها، که در پایان سدهٔ هجدهم پیش از میلاد به مصر تاخته بودند، داشتند [۱۱۹] ایشان در کشور هیتیان نیز از نفوذ بالایی برخوردار بودند. [۱۲۰] و در زمان هانتی لیس اول (پادشاه هیتیها) به دو شهر «نریک Nerik» و «تیلیورا Tiliura» حمله بردند و آن را با خاک یکسان کردند. [۱۲۱ [هوریان پیوند فرهنگی قوی نیز با اورارتوییان داشتند [۱۲۲]
ب. ادیان هوریان و هیتیان بر روی هم اثر متقابلی داشتند. در زمینهٔ افکار هنری هوریان، شکل خدایان هیتیان و همچنین تأثیرات فرهنگ و ادیان شمال سوریه دیده میشود. در فرهنگ و ادیان هوری، خورشید یک ایزد بانو است همچنانکه امروزه نیز در ایران، خورشید را زن میدانند. [۱۲۳] رسوم و آیینهای هوریان نیز به کشور هیتیان نفوذ کرده بود [۱۲۴] به لحاظ زبانشناسی نیز زبان هوریانی با «اورارتویی» خویشاوندی نزدیک داشت. [۱۲۵]
۱۱. و اما دست آخر میرسیم به تمدن هیتیها که پیشتر به نام آنها اشاره شد.
آ. دولتهای هیتیایی شاید تا اندازهای احساس پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می-کردند [۱۲۶] در نزدیکی شهر باستانی کادِش که امروزه به آن «تلنبی Tell Nebi» گفته میشود، در سال ۱۸۲۶ پیش از میلاد جنگ سختی بین هیتیها و مصریان اتفاق افتاد [۱۲۷]. هیتیان تا بابل هم به تاخت و تاز پرداختند و آن شهر را تصرف و غارت کردند. هیتیها پس از ضعف موقت، در نیمهٔ دوم هزارهٔ دوم پیش از میلاد، مجدداً قدرت بسیار به دست آورند و در نتیجه عدهای از دول همجوار را از بین بردند، از جملهٔ آنها پادشاهی هوریان [و میتانیها] است [۱۲۸] فریژیان، ارمنیان، تراکیان، میسیان واقوام بالکان به شاهنشاهی ختی در آمدند و آن را تخریب کردند. [۱۲۹]
ب. دربارهٔ نزدیکی و پیوند دین هیتیها و هوریها پیشتر صحبت شد. هیتیان نیز مانند دیگر اقوام آریایی، گاو را گرامی میشمردند. و همچنین خدایان آنها، مظاهر نیروهای طبیعتاند و سلطنت موهبتی است که این خدا (خدایان) به افراد میعنی اعطا میکند [۱۳۰] که به دید نگارنده قابل مقایسه است با فره ایزدی در اوستا.
پ. خصوصیت هند و اروپایی زبان هیتی قطعی است [۱۳۱] زبان ایشان با زبانهای پیرامون دریای مازندران خویشاوند است. وجود اعداد آریایی در متون آخایی، حضور اقوام آریایی را در میانرودان، در هزارهٔ دوم و در زمانهای قدیم در آسیای صغیر، ثابت میکند. معروفترین و مهمترین نوشته به زبان آخایی، که در آن اعداد و مفاهیم و واژگان آریایی دیده شدهاند، متنی دربارهٔ تربیت اسب است. همچنین شباهت واژگان آخایی از دیدگاه ریشهٔ واژگان هیروگلیف با واژگان هندی، برای نمونه شباهت واژهٔ آخایی «پاده Pade» با واژهٔ هندی «pad، Pes، Pedis» به معنی پا، نکتهٔ قابل توجهی است. این واژه شبیه واژهٔ «پا» در فارسی امروزی نیز هست. [۱۳۲] امروزه در اینباره هیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبانهای آریایی است که از قدیمیترین ایام، از سایر زبانهای این خانواده جدا شده است. [۱۳۳] نامهای شاهان هیتیها ایرانی هستند، نام-های «آرتاتاما Artatama» و «توشراتا Tushrata» و «میتواسا Mitwasa» دست کم، بخشی ایرانی هستند [۱۳۴] به باور نگارنده، نام نخست که از دو جز «آرتا» و «تاما» ساخته شده به معنی «تخمهٔ آرتا» یا «تخمهٔ آشا» است.
هیتیها برای نوشتن اسناد تاریخی و الواح گلی خود از خط میخی استفاده کردهاند. [۱۳۵] در زمینهٔ هنر نیز پیوندهایی میان هنر هیتیایی با هنر هوریایی و ایلامی دیده میشود [۱۳۶]
با مرور آنچه آورده شد متوجه میشویم که تمدن ایران، اینگونه نبوده است که به ناگاه از دورهای [ماد و هخامنشی] به ناگاه سر در بیاورد و بر تارک دنیا بتابد. بلکه پیشینهای به بلندای آنچه گفته شد، دارد. این تمدن، پیوسته بوده است و دورههای گوناگون تاریخی آن هر یک، در جهت تکامل دورههای پیشین گام برداشته است. مهمترین نکته در بررسی تمدنهای دورهٔ پیشمادی، پیوند تنگاتنگ این تمدنها با یکدیگر در زمینههای گوناگونی تاریخ، زبان و ادبیات، هنر، ادیان و آیینها، بوم-شناسی و فرهنگشناسی میباشد که در این نوشتار، تلاش اصلی نگارنده در نشاندادن همین پیوند این تمدنها و پیوستگی آنها با تمدنها پس از تشکیل دولت ماد، صرف شد.
آنچه در این یازده بخش گفته شد، برای آشنایی کلی خواننده با تمدنها و اقوام پیش از مادای که کمتر به آنها توجه شده است، بود. البته پرواضح است که تمدنهای درخشان دیگری نیز در دوران پیش از تشکیل ماد در فلات ایران و پیرامون آن، وجود داشتهاند اما برای پرهیز از به درازا کشیده-شدن سخن ناچار به کوتاه کردن سخن گشتیم. باشد که همهی این یازده تمدن را در فرصت مناسب شکافته و جزییات آنها را وارسی کنیم. ضمناً به دیگر تمدنها که در اینجا به آنها پرداخته نشد از جمله تمدن درخشان سومر، بپردازیم. بخش دیگری از تمدنها مانند تمدن جیرفت و تمدن سیلک، فعلاً فقط در حوزهٔ باستانشناسی ماندهاند که شایان توجه است تا دادههای بیشتری از ایشان منتشر شود تا برگههای ناخوانده از تاریخ ایران خوانده شود و فروغِ روشنایی بر تاریکی این بخش پر اهمیتِ تاریخ ایران تابانده شود.
پانویس
۱. البته این نامگذاری برای این نیست که نگارنده این دو دوره را به لحاظ تاریخی جدا از هم میداند بلکه برای بررسی بیشتر دورهٔ پیش از ماد، نیازمند نامگذاری برای آن هستیم.
۲. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایرات، رویه ۲۱۰.
۳. برای نمونه، بنگرید به: D B-ستون ۱، همچنین D Pe-بند ۲، D Na-بند۳، D Se-بند۳، X Ph-بند۳.
۴. میتوان به کاخی که در داریوش در شوش بنا کرد اشاره کرد، برای آگاهی بیشتر بنگرید به: D Sf-بندهای ۷ تا ۱۴ و D Sj-بند۳ و همچنین کاخی که خشایارشا در این شهر بنا کرد، بنگرید به: X Sc-بند۲. همچنین داریوش دوم اشاره میکند که پدرش، اردشیر در شوش، کاخی بنا کرده است: D۲ Sb-بند ۲. کاخی که اردشیر دوم ساخته است: A۲ Sd- بند۲.
۵. شوش از شهرهای قدیمی ایلام بوده است. بنگرید به: ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۹.
۶. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبانهای ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۷. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۳. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۰.
۸. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۲.
۹. دربارهٔ پهنهٔ ایران بنگرید به: تاریخ ماد، رویه ۹۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۰ تا ۸۲.
۱۰. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبانهای ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۱۱. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.
۱۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۱۳. نگاه کنید به دنبالهٔ نوشتار.
۱۴. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبانهای ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۱۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۱۸.
۱۶.. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۴
۱۷. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲.
۱۸. تاریخ و تمدن ایلام، رویه ۶۱-۶۲.
۱۹. مذهب قوم ایلام، رویه ۸-۹.
۲۰. دنیای گمشده ایلام، رویه ۳۸.
۲۱. اورارتو، رویه ۱۵.
۲۲. ایران بزرگ، رویه ۹۲.
۲۳. ایران بزرگ، رویه ۹۲.
۲۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۸۹.
۲۵. اورارتو، رویه ۲۴-۲۵.
۲۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۳۴.
۲۷. اورارتو، رویه ۴۵.
۲۸. جامهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۴۷.
۲۹. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۵.
۳۰. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۴۰ تا ۴۴.
۳۱. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۲تا ۲۵۴.
۳۲. اورارتو، رویه ۷۵.
۳۳. پادشاهی ماد، رویه ۸۸.
۳۴. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۱.
۳۵. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹.
۳۶. اورارتو، رویه ۱۸.
۳۷. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹
۳۸. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.
۳۹. میراث باستانی ایران، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۴-۹۵.
۴۰. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹-۶۳؛ امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶؛ قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۶.
۴۱. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۴۹
۴۲. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.
۴۳. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹.
۴۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۹۰.
۴۵. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶.
۴۶. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹.
۴۷. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۱.
۴۸. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۳.
۴۹. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۳-۶۴.
۵۰. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۵.
۵۱. ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۵۲. تاریخ زبان فارسی، جلد یکم، پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی، دکتر محسن ابوالقاسمی
۵۳. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۳ تا۳۵.
۵۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۲-۶۳.
۵۵. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۴.
۵۶. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۸-۹۹
۵۷. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۹
۵۸. ایران در زمان ساسانیان، رویه ۳۹۰- ۳۹۴
۵۹. ایران نامک، رویه ۱۳۷.
۶۰. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵
۶۱. داریوش و ایرانیان، رویه ۴۵۳.
۶۲. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵
۶۳. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۶۴. هنر ایران، رویه ۲۵.
۶۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۷۲؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۶-۷.
۶۶. برای توضیح بیشتر نگاهکنید به: لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵-۶-۴۰-۹۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۴۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵. پادشاهی ماد، رویه ۶۶-۶۷. در تاریکی هزارهها، رویه ۲۹۴. کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او، رویه ۴۰. ایران بزرگ، رویههای ۸۹-۹۰.
۶۷. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه۵.
۶۸. تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰؛ تاریخ تمدن، هنری لوکاس، رویه ۱۲۷؛ تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲؛ جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۹.
۶۹. تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰.
۷۰. ایران در عهد باستان، رویه ۴۰.
۷۱. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۷.
۷۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۳.
۷۳. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۰۵
۷۴. تاریخ بین النهرین، رویه ۲۲۲.
۷۵. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۳.
۷۶. تاریخ قدیم ایران، رویه ۳۳.
۷۷. تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲.
۷۸. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۰.
۷۹لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۰۶.
۸۰. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۴۵.
۸۱. تاریخ ماد، رویه ۱۲۹.
۸۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۵ تا ۱۷۹.
۸۳. تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۰.
۸۴. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۰۰-۲۰۱.
۸۵. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۱۴.
۸۶. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۵۷.
۸۷. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۷۳ و ۲۷۴.
۸۸. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷
۸۹. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۲.
۹۰. ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۹۱. هنر ایران باستان، رویه ۱۰۸
۹۲. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۸۳
۹۳. ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۹۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷.
۹۵. اطلس تاریخ ایران،، رویه ۲۵.
۹۶. پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۹۷. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱ و ۱۹۲.
۹۸. تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول، رویه ۱۰۷.
۹۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰ و ۴۱
۱۰۰. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۱۰۱. پادشاهی ماد، رویه ۹۶-۹۷.
۱۰۲. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.
۱۰۳. پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۱۰۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸
۱۰۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.
۱۰۶. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰-۳۱.
۱۰۷. تاریخ ماد، رویه ۱۰۱.
۱۰۸. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰.
۱۰۹. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۷.
۱۱۰. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۹.
۱۱۱. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۷.
۱۱۲. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰ و ۵۱.
۱۱۳. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۱۴. پادشاهی ماد، رویه ۸۹.
۱۱۵. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۱.
۱۱۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۰-۲۳۱.
۱۱۷. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۱.
۱۱۸. هیتیها، الیور گرنی، به نق از ایران بزرگ، رویه ۸۴-۸۵.
۱۱۹. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۲۰. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۴.
۱۲۱. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۲۳.
۱۲۲. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.
۱۲۳. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.
۱۲۴. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۲۵. تاریخ ماد، رویه ۹۹.
۱۲۶. هیتیها، الیور گرنی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.
۱۲۷. باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۸.
۱۲۸. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰.
۱۲۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۶۵.
۱۳۰. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۸.
۱۳۱. پادشاهی ماد، رویه ۹۴.
۱۳۲جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۳.
۱۳۳. تاریخ ملل آسیای غربی، احمد بهمنش، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.
۱۳۴. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۹-۲۴۱.
۱۳۵. باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۷.
۱۳۶. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۸.
کتابنامه
۱. دیاکونوف، ۱۳۵۷. تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران.
۲. رلف نارمن شارپ، ۱۳۸۴. فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، انتشارات پازینه.
۳. جرج کامرون، ۱۳۷۲. ایران در سپیده دم تاریخ، ترجمه حسن انوشه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
۴. رومن گیرشمن، ۱۳۵۵. ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۵. رقیه بهزادی، ۱۳۸۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.
۶. محمد سهرابی، ۱۳۷۶. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک.
۷. یوسف مجیدزاده، ۱۳۷۰. تاریخ و تمدن ایلام، نشر دانشگاهی تهران.
۸. والتر هینتس، ۱۳۸۸. دنیای گمشدهٔ عیلام، ترجمهٔ فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی فرهنگ.
۹. محمد رحیم صراف، ۱۳۸۷. مذهب قوم ایلام، انتشارات سمت.
۱۰. شاپور ساسانی، ۱۳۷۰. جامعه بزرگ شرق، نشر شمع.
۱۱. ب. ب. پیوتروفسکی، ۱۳۸۴. اورارتو، ترجمه عنایت الله رضا، بنیاد فرهنگ ایران.
۱۲. امید عطایی فرد، ۱۳۸۴. ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات.
۱۳. اقرار علی یف، ۱۳۸۸. پادشاهی ماد، ترجمه کامبیز میربهاء، انتشارات ققنوس.
۱۴. رنه گروسه، ۱۳۸۷. امپراطوری صحرانوردان، ترجمهعبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی.
۱۵. عنایت الله رضا، ۱۳۸۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی.
۱۶. عبدالعظیم رضایی، ۱۳۸۱. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، انتشارات دُر.
۱۷. پرویز ناتل خانلری، ۱۳۸۷. تاریخ زبان فارسی، جلد اول، نشر فرهنگ نو.
۱۸. محسن ابوالقاسمی،، ۱۳۷۳، تاریخ زبان فارسی، انتشارات سمت.
۱۹. امان الله قرشی، ۱۳۸۰. ایران نامک، نشر هرمس.
۲۰. والتر هینتس، ۱۳۸۷. داریوش و ایرانیان، ترجمهٔ پرویز رجبی. نشر ماهی.
۲۱. اندره گدار، ۱۳۷۷. هنر ایران، ترجمهٔ بهروز حبیبی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
۲۲. رشید یاسمی، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او. نشر ابن سینا..
۲۳. ایرج اسکندری، ۱۳۷۷. در تاریکی هزارهها، به کوشش علی دهباشی، نشر قطره.
۲۴. لئونارد و. کینگ، ۱۳۷۸، تاریخ بابل، ترجمه رقیه بهزادی، نشر علمی و فرهنگی.
۲۵. هنری لوکاس، ۱۳۶۹. تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، مؤسسه کیهان.
۲۶. ژورژ رو، ۱۳۶۹. تاریخ بین النهرین، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر آبی.
۲۷. جواد مشکور، ۱۳۶۳. ایران در عهد باستان، انتشارات اشرفی.
۲۸. پرسی سایلس، ۱۳۶۲. تاریخ ایران، ترجمهٔ محمدتقی فخر داعی گیلانی، جلد اول، انتشارات علمی.
۲۹. رومن گیرشمن، ۱۳۷۰. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، ترجمه عیسی بهنام، انتشارات علمی و فرهنگی.
۳۰. حسن پیرنیا، ۱۳۷۰. تاریخ ایران. انتشارات خیام.
۳۱. جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۷. اطلس تاریخ ایران، سازمان نقشه برداری کشور.
۳۲. بهمن فیروزمندی شیره جینی، ۱۳۸۲. باستانشناسی و هنر آسیای صغیر، نشر سمت.
۳۳. ایدات پرادا، ۱۳۵۷. هنر ایران باستان، ترجمهٔ یوسف مجیدزاده، انتشارات دانشگاه تهران.
۳۴. در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵.
۳۵. آرتور کریستینسن، ۱۳۵۱. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات ابن سینا.
+ لولوبی ها
نویسنده: یزدان صفایی
تمدن لولوبی که حاصل اتحادیهای متشکل از اقوام ساکن در کوههای غربی فلات ایران بوده است، در هزارههای دور، حکومتی تشکیل داده بود که بر بخش نسبتاً وسیعی از نیمهی غربی ایران حکومت میکرد.
نامشناسی
در روزگار آشوریان، سرزمین لولوبیان، زاموآ خوانده میشد. در زبان هوریانی، واژه «لولو» Lullu به «بیگانه و دشمن» گفته میشد [1] و به روایتی دیگر این معنی نام آنها در زبان اورارتویی بود و در زبان هوریانی، لولو به معنی کوهستانیانی بود که از میان آنان برده میگرفتند.[2] (Lulu (inili در زبان اورارتویی، علاوه بر معنی «سرزمین بیگانه» معنی «صدمه زدن» نیز میدهد. [۳]
اصطلاح اکدی لولوبوم Lullubum یا لولوپوم Lullupum و بعدها، در اصطلاح آشوری لولومه Lullume ترکیب یافته از ریشهی لولو و علامت جمع عیلامی ب «B-» یا پ «P-» و پسوند اکدی –اوم Um-، ویا ریشهی لولو و علامت اسم جمع عیلامی مه «me» است. اصطلاح «لولو» در زبان اکدی بدون پسوند مزبور نیز به کار رفته است.
[4]
خاستگاه
لولوبیان ناحیهای را که در سراسر جادهی قدیم قرار دارد – و اکنون هم از بغداد و کرمانشاه به همدان و تهران میرود- اشغال کردند. یکی از چند مدخل طبیعی به سوی نجد ایران مورد استفادهی جادهی مزبور است، و آن چند هزار سال پیش وجود داشته است. [۵] از گسترهی قلمروی پادشاهان لولوبی آگاهی چندانی در دست نیست [۶] اما همینقدر میداینم که اتحادیهی ایشان در سده ۲۲ پیش از میلاد سرزمینهای وسیعی را در اختیار خود داشت. چنان که آنوبانی نی، پادشاه لولوبیان، از دریای پایین (خلیج فارس؟) و دریای بالا (ارومیه یا وان؟) به عنوان حدود سرزمین زیر فرمانروایی خود یاد کرده است. و در این که عنصر لولوبی در این ماطق دارای قدرت بوده، شکی نیست. [۷]
لولوبیها در هزارهی سوم پیش از میلاد، دارای حکومتی بودند که از کوههای بخش علیای رود دیاله تا دریاچکوهها ارومیه ادامه داشته است. [۸] آنها در نواحی جنوب دریاچهی ارومیه مستقر بودند [۹]
لولبیان در زمان نارامسین، پادشاه بابلی، در دشت حاصلخیزی در درون کوهها، یعنی شهر زور که در زمانهای جدید از شهر سلیمانیه اداره میشد در امنیت زندگی میکردند. [۱۰]
لرستان نیز بخشی از قلمرو لولوبیان به شمار میآمد و برخی بر این باورند که آنان، نیاکان اصلی مردم لر امروزی هستند. [۱۱] اصطلاح لَر Lar، به معنی کوه است که میتوان گفت واژهای لولوبئی است. [۱۲]
تاریخ
لولوبیها که در هزارهی سوم پیش از میلاد تحت فشار دولتهای میان رودانی قرار داشتند، [۱۳] و نام سرزمینشان در رسالهای جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهی گسترهی امپراتوری او نوشتهاند، به چشم میخورد. [۱۴] در زمان نارامسین، پادشاه بابلی که پادشاهان شیموروم Shimurrum و نمر Namar را شکست داده بود، با بابل، همسایه شدند. میان لولوبیان و نارامسین در درهی تنگی به نام «کوه سیاه» که امروزه «گذرگاه کفار Pagan s pass» خوانده میشود و در جنوب شهر زور نهاده است، جنگ رخ داد و لولبیان شکست سختی خوردند. [۱۵] نارامسین در کتیبهی خویش از پیروزی خود بر لولوبیان چنین یاد میکند: «سید و [رو] [Siduru که] کوهستانیان لولوبیوم را گرد آورد...» لشگر کشی علیه لولوبیوم پایان یک سلسله عملیات جنگی بود که آن پادشاه به کوهپایههای زاگروس کرد. [۱۶]
از آنجا که قدرت نارامسین و پسرش شارکالی شاری Sharkalisharri به ضعف گرایید و پوزور – اینشوشیناک Puzur – Inshushinak عیلامی کوشید تا «سلطنت چهار کشور جهان» را تشکیل دهد، لشکریان عیلامی یک سلسله عملیات جنگی انجام دادند که بیشتر در خاک هوریانیها و لولوبیان بود. [۱۷]
احتمالاً کتیبه آنوبانی نی پادشاه لولوبی بر صخرهی پل زهاب، تقریباً متعلق به همین دوره است (سدهی بیست و دوم پیش از میلاد)، نوشتهی کتیبه میرساند که لولوبیها در نیمهٔ دوم هزارهٔ سوم پیش از میلاد دارای دولتی بودهاند و در نتیجه، جامعهای طبقاتی داشتند. [۱۸]
لولوبیها بر اثر پیشرفتهای پوزور- اینشوشیناک در میان رودان، به همراه گوتیها، یکی پس از دیگری از درههای مرتفع فرود آمده به سوی بابل حمله بردند. [۱۹]
علت لشکرکشیهای شاهان سومر و اکّد به کوهستانهای زاگروس تمایل آنها به گرفتن اسیران بود که به بردگی وادارشان کنند. لولبیان از دیرباز با نواحی پیشرفتهتر، که روابط طبقاتی در آنها پدید آمده بود، تماس داشتند و بیش از دیگران ترقی کرده بودند. منابع آشوری سدهی نهم پیش از میلاد، از وجود پیشههای فلز کاری بسیار پیشرفته در میان آنها نام میبرد. [۲۰]
زبان
لولوبیها به زبانی که با عیلامی خویشاوند اما از آن متمایز بوده، صحبت میکردند. [۲۱]
سنگنوشتهها
نقش برجستهای در دو نسخه، در بالای صخرهی مدخل دهکده «سرپل» حجاری شده است. این نقوش، شاه آنوبانی نی Annubanini پادشاه لولوبی را نشان میدهد با ریشی طویل و مربع، کلاهی مدور، جامهای کوتاه مسلح به کمانی و قمسی تبر بدوی. او پای خود را بر دشمنی که بر زمین افتاده نهاده است. در برابر او ربه النوع نی نی Ninni ایستاده، با کلاهی بلند و جامهای پشمین و پرزدار و شرابه دار که تا پای وی میرسد. او یک دست را به سوی شاه دراز کرده، و در دست دیگر انتهای طنابی را گرفته که در نسخهی فوقانی دو اسیر را - و در نسخهی تحتانی شش اسیر را- به هم بسته و همهی آنان برهنهاند و دستهایشان از عقب بسته شده. [۲۲] از کتیبهای که به خط اکدی نقر شده است میتوان دانست که تاریخ این نقش مربوط به زمان نارام سین Naram –sin پادشاه مقتدر اکّد است. [۲۳]
در نقش برجستهی دوم، تصویر رییس محلی دیده میشود در حالی که کمانی در دست دارد و در زیر پا دشمنان مغلوب را که تقاضای عفو دارند- پایمال میکند کتیبه که بیشتر زیان دیده اسم او را تارلونی Tar-Lunni ذکر میکند. [۲۴]
سومین نقش برجسته که بر صخرهی کل – گارا نقش شده، تنها پادشاه را در حالی نشان میدهد که دشمن در زیر پای او افتاده و ستاره بر فراز سرش قرار دارد. در بخش زیرین این نقش، کتیبهای طولانی به خط اکّدی دیده میشود که به سختی آسیب دیده است. [۲۵]
چهارمین نقش که با فاصلهای پنجاه متری در سمت دیگر صخرهی کل – گارا نقش شده بیشباهت به نقش آنوبانی نی و دومین نقش نیست. با این تفاوت که در زیر نقش ستاره، هلال ماه هم دیده میشود. [۲۶]
در شمال در بندر گاور Gaur در جنوب غربی سلیمانیه، نقشی با سبکی مشابه کشف شده است. در اینجا پادشاه بر روی دشمن کشتهشدهی بر زمین افتاده، ایستاده است. اسیران دارای موهای بلند و بومی سرزمین به شمار میروند، در صورتی که پادشاه یک فاتح بیگانه یعنی خود نارام سین است، زیرا بر روی سنگ یادبودی که به نام استل پیروزی است و در حفاری شوش کشف شد و هم اکنون در موزهی لوور قرار دارد و در آن، غلبهی خود را بر لولوها ذکر میکند، همان گروه کشته شده را مییابیم. این نقوش احتمالاً یک واقعهی تاریخی را نشان میدهند. [۲۷]
در شمال غربی سر پل زهاب در دربند شیخان زندیک هوریان Horin، نقش دیگری دیده میشود که از لحاظ سبک زیبا نیست، ولی حاکی از یک پیروزی است. پادشاه در دست راست کمانی دارد، و در دست چپ مشتهای سنگی گرفته، و یک تبر فلزی با دستهای از کمربند خود آویخته است. لنگی ساده بر کمر بسته و گردنبندی به صورت قرص ماه بر گردن دارد. این نقش نیز نوشتهای دارد که با آنچه که آنوبانی نی به کار برده است فرق میکند. [۲۸]
نژاد
لولوبیان از نظر انسانشناسی بیشتر مدیترانهای خالص هستند تا آشوری [..] اسم لولوبی به «لر» بیشباهت نیست اگر لولوبی جمع باشد (p و b در ایلامی-کاسی- لولوبی به صورت جمع به کار آمده) لولو میتواند به لور تبدیل شود. اقوام آریایی لولی هم در شرق ایران وجود دارند! در مناطق لرنشین فعلی و لولوبینشین سابق، کلماتی که از بیگانگی تبار لولوبیان حکایت کند و یادگار آن دوران باشد دیده نمیشود. [۲۹]
لولوبیان از لحاظ قومیت از قبیلههای هوریانی – اورارتویی نبوده، اما به گمان غالب، با عیلامیان نزدیکی داشتهاند. [۳۰]
پوشاک
در دو اثر نارام سین و نقش برجستهی آنوبانی نی تا اندازهای سیما و لباس مردم ماد به چشم میخورد. در لوح نارام سین، لولوبیان لباسی سبک و یا دامن بر تن دارند و پوست ابلقی بر شانه افکندهاند و این خود، در هزارهی اول پیش از میلاد، لباس مردم مانّا، و و ماد غربی و کاسپیها (به قول هرودوت) بود. در سمت شرقی جبال زاگروس، لباسی که لولوبیان در هزارهی سوم میپوشیدند عبارت بوده است از: پیراهنی آستین کوتاه که در بر میکردند و علاوه بر نیم تنه، پوستی بر شانهی چپ میافکندند و گاهی هم پوست را از زیر کمربند رد میکردند. موها را با نواری به رنگ سرخ میبستند و ریش را میزدند و کلاه نمدی درازی بر سر میگذاشتند و پاپوش مخصوص ایشان موزههای نرم و نوک برگشته بود. [۳۱]
پانویس
۱- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۳.
۲- تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.
۳- زبان اورارتو، رویه ۸۷.
۴- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۳.
۵- ایران از آغاز تا اسلام،، رویه ۴۰ و ۴۱.
۶- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۶.
۷- پادشاهی ماد، رویه ۹۹.
۸- تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.
۹- پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۱۰- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰-۳۱.
۱۱- لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵۹.
۱۲- تاریخ ماد، رویه۴۷۷
۱۳- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸
۱۴- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.
۱۵- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰-۳۱.
۱۶- تاریخ ماد، رویه۱۰۱.
۱۷- تاریخ ماد، رویه۱۰۱.
۱۸- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶-۱۹۷.
۱۹- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰
۲۰- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶.
۲۱- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰
۲۲- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۱-۴۲.
۲۳- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۵
۲۴- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۱.
۲۵- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶.
۲۶- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶.
۲۷- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶.
۲۸- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۶.
۲۹- نیاکان سومری ما، رویه ۱۰۳.
۳۰- ؛ تاریخ ماد، رویه ۱۰۱.
۳۱- قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۷.
کتابنامه
رقیه بهزادی، ۱۳۸۶. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.
اقرار علییف، ۱۳۸۸. پادشاهی ماد، ترجمهی کامبیز میربهاء، انتشارات ققنوس.
دیاکونوف، ۱۳۵۷. تاریخ ماد، دیاکونوف، ترجمهی کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران.
رومن گیرشمن، ۱۳۵۵.ایران از آغاز تا اسلام، ترجمهی محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
جرج کامرون، ۱۳۷۲. ایران در سپیده دم تاریخ، ترجمهی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی.
محمد سهرابی، ۱۳۷۶. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک.
میلیکشویلی،1387. زبان اورارتو، ترجمهی حمیده بحرانیان،انتشارات پازینه
محمدعلی سجادیه، ۱۳۶۵. نیاکان سومری ما، تهران: انتشارات بنیاد نیشابور.
+ نگرشی نو بر واژهی شنبه
نویسنده: یزدان صفایی
در این جستار میکوشیم تا پژوهشی دربارهی ریشهی واژهی«شنبه» ارائه دهیم که در برگیرندهی نگرشی نوین باشد. در آغاز نیازمند آن هستیم که دیدگاه گذشتگان را برای آشنایی خواننده با پیشینهی بررسی واکاوانهی این واژه به صورت مختصر بیان داریم.
برخی نوشتهاند که «شنبه» از واژهی «سبت» عبری گرفته شده است. [۱]
ذبیح بهروز، دیدگاه دیگری دارد و مینویسد: «تقویمهای ایرانی که در چین پیدا شده و از هشت قرن پیش از میلاد است صورت اصلی و قدیمی «شنبه» یا «شنبد» را که «شام پت» می-باشد حفظ کردهاند. در ایران روزهای ماه خورشیدی را از نیمهی روز و روزهای ماه قمری را که اساسش بر هفته است از نیمهی شب حساب میکردند. معنی «شام پت» نیمه شب است و ربطی به «سبت» ندارد. روز جمعه را در عبری، «یوم شش» میگویند و روز شنبه را «یوم سبت» پس در حساب روزهای هفته، «سبت» در عربی و عبری نمیتواند جز هفت باشد و در این معنی، این کلمه، عربی یا عبری نیست و از این قبیل کلمات خارجی در آن دو زبان بسیار است.» [۲]
هرچند نگارنده، میپذیرد که «سبت» در اصل صورت تحریف شدهای از «هفت» است اما این واژه را با واژه «شنبه» مرتبط نمیداند.
به باور نگارنده، «شنبه» از دو جزء «شن» + «بک» ساخته شده است. جزء اول همان است که در فارسی به معنی «خانه» است. فریدون جنیدی در مورد آن مینویسد: «این واژه در واژهی مرکب «گلشن» به معنی «جای گل» یا «خانهی گل» هنوز موجود است. شندف = شن دف نیز که طبلی است، واژهای مرکب است که «خانهی دف» باشد.» [۳] حبیب الله نوبخت، در توضیحِ واژهی «سنکبان» به ریشه,آنکه همین «شن» است اشاره کرده و نوشته است: «شن و زن و خن و کن به اختلاف لهجه یا به تشابه حروف پهلوی با یکدیگر خوانده شدهاند» [۴] و «خن» همان است که امروزه، «خانه» میگوییم. نگارنده بیگمان است که واژهی «شأن» در عربی نیز از همین ریشه باشد.
بخش دوم «شنبه»، واژهی «بک» یا «بغ» است که در فارسی معنی «خدا» یا «ایزد» می-دهد. صورت این واژه در زبان پارسی باستان چنانکه از سنگ نبشتههای هخامنشی به یادگار مانده است، «بَگَ» [۵] میباشد که به معنی «خدا» آمده است. چنانکه میدانیم تبدیل «گ» به «ک» و سپس تبدیل «ک» به «ه» در زبانشناسی بسیار رایج است.
بدینترتیب معنی دو جزء واژهی «شنبه» مشخص شد بنابراین روی همرفته میتوان آن را «خانهی خدا-ایزد» یا «جایگاه خدا-ایزد» معنی نمود. میدانیم که ایرانیان باستان به هر کدام از روزهای ماه، ایزدی را نسبت میدادهاند چنانکه در نامهای سیروزهی ماه، به یادگار مانده است. آیا به قرینه نمیتوان برای هر روز هفته، ایزدی را نسبت داد که آن روز، جایگاهِ او باشد؟ به ویژه آنکه در زبانها و فرهنگهای نزدیک به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، همانند این پدیده را داریم. میدانیم که امروزه در زبان انگلیسی، به یکشنبه: «Sunday=روز خورشید» گفته میشود و یا دوشنبه که «Monday=روز ماه» نامیده میشود. آیا نمیتوان این فرهنگ به ظاهر غربی را به فرهنگ ایرانی بسط داد؟ آیا نمیتوان احتمال داد که ایرانیان نیز برای هر یک از ستارگان و یا سیارگان که ایزدی [=بغ] منسوب به آنان بوده، جایگاهی [=شن] در نظر گرفته و بر این اساس، نظام گاهشماری بر حسب هفتهشماری از خود برجای داشتهاند که در رقابت با نظام گاهشماری ماه-های سیروزه، از یادها رفته باشد؟
نگارنده احتمال میدهد که پاسخِ پرسش بالا، آری باشد به ویژه آنکه «سی روز ماه زردشتی به گونهای به چهار بخش تقسیم میگردد: دو هفت روز و دو هشت روز، که بر سر هر کدام از این چهار بخش نام اهورامزدا یا صفت و لقب او «دی» دیده میشود.» [۶] میتوان به نوعی بازتاب «هفته» را در این گاهشماری دید به ویژه آنکه دو بخش از این چهار بخش، دقیقاً هفت روز هستند و دو بخش دیگر تنها با یک روز افزایش، هشت روز.
به هر روی نگارنده در این گفتار چندان بر بررسی گاهشماری ایران پایفشاری نمیکند و بررسی دقیق آن را به گفتاری دیگر وامی گذارد و آماج او تنها بیان دیدگاه جدید دربارهی واژه, «شنبه» بود که به طبع خواننده رسید.
پانویس.
۱. برای نمونه: لغتنامه,دهخدا.
۲. ذبیح بهروز، دیباچه, کتاب قصه سکندر و دارا، چاپخانه کاویان، چاپ دوم، دی ماه ۱۳۵۵، رویه ۸۲.
۳. فریدون جنیدی، زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی، نشر بلخ، چاپ پنجم، ۱۳۸۹، رویه ۶۵.
۴. بنگرید به: ترجمه, نوبخت از کتاب «تاج» جاحظ، رویه ۳۸- پانویس نخست.
۵. برای نمونه: لوحه, آریارمن، بند ۶- لوحه, زرین آرشام، بند۶.
۶. ژاله آموزگار، مقاله,گزارشی ساده از گاهشماری در ایران باستان، زبان فرهنگ اسطوره، نشر معین، ۱۳۸۶. رویه ۲۳۷.
← صفحه بعد


نظرات ()