رودکی

نویسنده: یزدان صفایی

 

سخن از سراینده ای است که او را پدر شعر پارسی دانسته اند؛ کسی که یکی از بزرگترین و نامورترین سرایندگان ایرانی است.او را نام عبد الله جعفر بن محمد رودکی است و به سبب  پیشگامی در فنون ادب و شعر به فرنام استاد شاعران خوانده اند.

در روستای بَنُج در رودک سمرقند چشم به جهان گشود و از همین روی رودکی نام گرفت هرچند که برخی پنداشته اند که این نام به چرایی نواختن ساز رود از سوی او بوده است اما با کمی نگاه میتوان دریافت که در زبان فارسی برای نسبت دادن چیزی به چیز دیگر از واج ی استفاده میشود نه ک!
سالزاد رودکی چندان روشن نیست اما به گمان بیشتر پژوهشگران زایش او در میانه های سده سوم بوده است.در روزگار کودکی و نوجوانی به سرودن شعر می پرداخت و بر دانش موسیقی آگاهی داشت و به نواختن چنگ و رود میپرداخت.
از نکات شایان توجه درباره زندگی این سراینده نابینایی  اوست وآنچه پرسش برانگیر است زمان نابینا شدن اوست و این که آیا او مادر زاد کور بوده است؟
عوفی نوشته است که «از مادر نابینا آمده » اما سمعانی و نظامی عروضی و صاحب تاریخ سیستان به نابینایی او اشاره ای ندارند.
در برخی جا ها  در سروه های او به اشاره هایی بر میخوریم که دست کم نشان میدهد که در دروه هایی از زندگی بینا بوده است.با توجه به دقت بالای سراینده در پرداختن طبیغت پیرامونت و همچنین یافتن گور او در تاجیکستان در سال 1366 و کاوش و دریافت این موشوع که  در کاسه چشم و جمجمه اش؛ آثار سوختگی وجود دارد؛ بی گمان میتوان یقین کرد که او کور مادر زاد نبوده است و در دوره ای مورد خشم فرد یا افرادی و حتی شاه زمانه قرار گرفته است و این پادافره بر او جاری گشته است.
رودکی در سالهای نخستین جوانی به دعوت بلعمی به دربار سامانیان راه یافته بود  و توانست در پیشگاه شاه توانای ساسانی؛نصر بن احمد بن اسماعیل ارج و منزلت پیدا کند اما با برکنار امیر نصر که همزمان با سالهای پایانی عمر رودکی روی دارد او نیز دربار و بخارا را رها کرد و به زادگاه خود بازگشت.برخی سروده های او نشان از به سختی گذشتن سالهای پایانی زندگی شاعر هستند:
همی چی دانی ای ماهروی مشکین روی
که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود
به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو
ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود
شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود
شد آن زمانه که او شاد و خرم بود
نشاز او به فزون بود و بیم نقصان بود
دلم خزانه ی پر گنج بود و گنج سخن
نشان نامه ی ما مهر و شعر و عنوان بود
تو رودکی را ای ماهرو کنون بینی
بدان زمانه که ندیدی این چنین بود

سرانجام رودکی در سال 329 هجری قمری در روستای بَنُج درگدشت و در همان جا به خاک سپرده شد.
آثار رودکی:پژوهشگری چون ذبیح الله صفا بر این باور است که شمار سروده های رودکی به یک میلیون و سیصد هزار بیت میرسد.با این وجود از سروده های او جز چند قطعه؛غزل؛فصیده و رباعی چیزی به یادگار نمانده است چرا که بیشتر آنها در یورش ویرانگر مغول نابود گشته است. همچنین از آثار مهم او نظم نسک کلیله و دمنه است که از این رویداد یعنی به نظم کشیدن کلیله و دمنه توسط رودکی در شاهنامه نیز یاد شده است و این منظومه ، مثنوی و به بحر رمل مسدس سروده شده است.از دیگر آثار رودکی میتوان به نظم سندبادنامه و همچنین یک مثنوی به بحر متقارب و یک مثنوی به بحر خفیف و یک مثنوی به بحر هزج مسدس و یک مثنوی دیگر به بحر سریع که از همه ٔ آنها ابیات پراکنده ای دردست داریم  اشاره کرد.کلیله و دمنه و سندبادنامه با توجه به علاقه ویژه رودکی به مثنوی در این قالب سروده شده اند.
رودکی در سروده های خود به اندیشه های خردورزانه و پند و اندرز توجه داشته و همچنین آوردن نامهایی چون رستم و خسروپرویز و اسفندیار؛ نشانگر آگاهی او از تاریخ و داستانهای کهن ایرانی است.
دیگر سرایندگان نیز چه در ساختار و قالب و چه در محتوا پیوسته از او پیروی و برداشت کرده اند از این میان میتوان به شهید بلخی و کسائی و نظامی عروضی و عنصری و فرخی وسوزنی اشاره کرد که بیشتر به تضمین سروده های او پرداخته اند.ابو سعید ابوالخیر نیز دلبستگی زیادی به سروده های رودکی داشت و همیشه در حضور مریدان خود؛سروده های او را میخواند که شماری از انها در کتاب نام آشنای اسرار التوحید نوشته نوه ی او؛ محمد بن منور آمده است.البته آشکار ایت که شماره این سرایندگان و بزرگان که از این استاد بزرگ پیروی کرده اند بسیار است و بی جهت نیست که رودکی را پدر شعر پارسی دانسته اند

بن مایه ها:
1)یزدانی؛زینب/رودکی/انتشارات تیرگان
2)فرهنگ دهخدا

/ 5 نظر / 14 بازدید
نعمت الله ترکانی

صفایی عزیز! هرچند در مورد رودکی خیلی کوتاه نوشتی اما همه جانبه نوشتی. موفق باشی عزیز.

ناصر

سلام بر یزدان عزیز با متن سنگ قبر کوروش بروزم

جواد مفرد کهلان

بردیه یعنی تنومند لقب گائوماته داماد و پسر خوانده کورش و همچنین لقب وه یزداته پسر کوچک کورش بوده است. این هر دو در کودتای داریوش کشته شدند. به تاریخ اساطیری تطبیقی ایران جلد یک از نگارنده مراجعه شود.

جواد مفرد کهلان

اگر مارد را شکلی از نام بردیه بگیریم لذا بردیه به گائومات اطلاق میشده است. اگر مارد به معنی آدمکش بگیریم در این صورت وی همان گرشاسب شاه قصیرالعمر است. گرشاسب یعنی کشنده راهزنان. آرتافرن که قاتل او معرفی شده است برادر داریوش است. گائوماته در بلخ حکومت داشته است. به نظر من گائوماته همان گوتمه بودای بلخ است. گائوماته و گوتمه هر دو به معنی دانا و حافظ سرود های دینی هستند و اینان خود همان زرتشت هستند.